[ فصل ( 24 ) سخنان او پس از كشته شدن طلحه ]
و از جمله سخنان آن حضرت عليه السّلام است آنگاه كه طلحة كشته شد و مردم بصره پراكنده شدند ( فرمود : ) بسبب ما شما بر كوهان شرف و بزرگى سوار شديد ، و بوسيلهء ما از تيرگى شبهاى آخر ماه ( يعنى كفر و شرك ) وارد در روشنائى بامداد ( دين اسلام ) گرديديد ، و بواسطهء ما هنگامى كه در تاريكى ( گمراهى و نادانى ) بوديد راهنمائى شده ( و به راه راست گام نهاديد ) كر شده آن گوشى كه از فرياد رهنما پند نگرفته ، چگونه ميشنود آواز آهسته را گوشى كه صداى بلند آن را كر كرده ، آرام باشد دلى كه نگرانى و ترس خدا از آن جدا نگردد ، همواره چشم به راه نتائج بىوفائى و پيمانشكنى شما بودم ، و هميشه بفراست درك ميكردم كه زينت فريبنده شما را فريفته است ، و پرده دين ( و لباس پرهيزكارى كه من داشتم ) شما را از من پنهان ساخت ( و نگذارد با من بيعت كنيد ) و بينا كرد مرا بر حال شما همان صفاى دل و باطن خودم ، حق را براى شما به پا داشتم هنگامى كه مىشناسيد يك ديگر را و راهنمائى براى شما نيست ، و چاه ميكنيد ولى آبى بدست نمىآوريد ، امروز براى شما زبان بستهء صاحب بيان را گويا مىكنم ( اشاره به خود آن حضرت عليه السّلام است ) دور باد فهم و دانائى كسى كه از من باز ماند ( و از پيروى من سرباز زند ) از زمانى كه حق را دريافته و ديدهام در بارهء آن شك و ترديد نكردهام ، فرزندان يعقوب بر راه بزرگ هدايت بودند تا گاهى كك پدر را آزردند و برادر خود را فروختند ، پس از اقرار بگناه بازگشت و توبه ايشان بود ، و بسبب آمرزشخواهى پدر و برادرشان گناهشان آمرزيده شد .
[ فصل ( 25 ) سخنان او هنگام عبور بر كشتهگان جنگ جمل ]
و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است آنگاه كه در ميان كشتگان ( جنگ جمل ) گردش ميكرد ( كه فرمود : ) اين قريش ( و فاميل من ) است كه من ( با كشتن آنها ) بينى خود را بريدم ولى خود را شفا بخشيدم