تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
آن از من اجازه عمره خواستند و من به آنها اجازه دادم ، پس ببصره رفتند و مسلمانان را كشته و كار زشتى انجام دادند ( اشاره است بكارهائى كه طلحة و زبير پيش از جنگ جمل در بصره انجام دادند ) بار خدايا اين دو از من بريدند و به من ستم كردند و بيعت مرا شكستند ، و مردم را بر من شوراندند ، پس تو آنچه ايشان بدان پيمان بسته‌اند ( يعنى تصميمى كه با همديگر براى جنگ با من گرفته‌اند ) بگشا ( و اين پيمان شوم را بر هم بزن ) و آنچه اينان تابيده‌اند استوار مگردان ، و بدى كردارشان را بايشان بنما .

[ فصل ( 22 ) سخنان او پس از حركت از ذى قار ]

و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در آن هنگامى كه از ذى قار بسوى بصره كوچ كرد كه پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر رسول خدا ( ص ) فرمود : همانا خداى تعالى جهاد را واجب فرموده و بزرگ دانسته ، و آن را يارى دادن به خود قرار داده ، به خدا سوگند هيچ دنيائى و نه هيچ دينى و آئينى بدون آن هرگز روى صلاح و نيكى نديده ( و رونق نگرفته است ) و همانا شيطان پيروان خود را گرد آورده ، و لشكر خود را فرا خوانده و مردم را در اين باره بشبهه انداخته ، و نيرنگ زده در صورتى كه جريان‌ها آشكار شده و از پرده‌هاى فريبنده ( شيطانى ) بيرون آمده ، به خدا سوگند بر كارهاى من ايرادى نگرفته‌اند ، و ميان من و خود انصاف را حاكم قرار نداده‌اند ، و اينان از من حقى را ميخواهند كه خود آن را واگذاردند ( اشاره بريختن خون عثمان است ) و خونى را از من طلب ميكنند كه خود ريخته‌اند و اگر ( فرضا چنانچه آنان پندارند ) من هم شريك ايشان بوده‌ام آنها نيز در اين جريان بهرهء دارند ( و خودشان هم در زمرهء كشندگان اويند ) و اگر خود به تنهائى اين كار را انجام داده‌اند پس باز خواست آن نزد خودشان است ( يعنى بايد از خود آنها باز خواست شود ) و همانا بزرگترين برهان‌هاى آنها ( در بارهء خون عثمان ) بزيان خودشان