مىباشد ( يعنى هر ايرادى در اين باره به من بگيرند به خود آنها بازگردد ) و همانا من ( كارهاى خود را ) بر پايهء بينائى و بصيرت انجام مىدهم و چيزى بر من مشتبه و پوشيده نيست ، براستى اينان همان گروه ستمكارند ( كه رسول خدا ( ص ) خبر داد ) و در ايشان است گل سياه ( اشاره به تيرگى فتنه و فساد آنها است يا به تيرگى دلشان ) و زهر عقرب ( كينه و دشمنى ) بحقيقت ( گروهى هستند كه مانند دم اسب ) موى آن دراز و سخت شده و ( مانند پستانى است كه ) شير ( فتنه و فساد ) در آن جا كرده ( و پر شده ) شير ميخواهند از پستانى كه از شير تهى شده ، و زنده ميخواهند بيعتى را ( در نهج البلاغة « بدعة » بجاى « بيعت » است ) كه مرده ( مقصود بيعت با عثمان يا بدعتهاى او است كه بيت المال را بميل خود حيف و ميل مىكرد ) تا برگردد گمراهى بجاى خود ، و من از آنچه انجام دادهام پوزش نميخواهم ، و از آنچه كردهام بيزارى نميجويم ( زيرا خلافى مرتكب نشدهام ) پس نوميدى باد براى خواننده ! ( يعنى آن كس كه مرا بجنگ يا بموافقت خود مىخواند ) و كه را ميخواند ؟ اگر به او گفته شود : طرف دعوت تو كيست ؟ و بچه كسى پاسخ دعوت دادهاى ؟ و امام تو كيست و روش او چيست ؟ آنگاه است كه باطل از جاى خود كند ، شود ، و هر آينه زبانش از گفتار باز ماند و به خدا سوگند براى آنان حوضى را پر كنم كه خود آب آن را بكشم ( ميدان نبردى تهيه ديده كه آنها را نابود سازم ) بدانسان كه از آن بيرون نيايند ، و پس از اين هرگز سيراب نشوند ، و من بحجت خدا بر ايشان و عذر او در بارهء اينان راضى هستم زيرا كه من خوانندهء ايشان هستم و خود آشكاركننده بر آنان هستم ، پس اگر بازگشت كرده پذيرفتند ، بازگشت و توبه به آنها داده شده و حق پذيرفته خواهد بود ، كفر ايشان زيانى به خداوند نرساند ( يا خداوند توبه آنان را پذيرفته و حق ايشان را نمىپوشاند ) و اگر توبه نكرده و سرباز نزنند برندگى شمشير را به آنان حواله مىكنم كه ايشان را براى بهبودى از باطل كفايت كند و شخص با ايمان را يارى دهد .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٤٦