تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
2 - در صورتى كه ما بوديم كه اين بلندى رتبه و جاه را به تو داديم و گر نه تو بلند رتبه نبودى ، و ما بوديم كه گرداگرد تو اسبان كوتاه مو و نيزه‌ها را فراهم كرديم . ( مقصود حضرت از استشهاد و انشاء اين دو شعر اين است كه اينان ببركت ما به اين ثروت و شخصيت رسيدند ولى اكنون پاس ما را نداشته و قدر ما را نشناخته با ما بجنگ برخاسته‌اند ) .

[ فصل ( 20 ) سخنان او در ذى قار ]

و چون آن حضرت عليه السّلام به منزل ذى قار ( كه جايى است نزديكى بصره ) فرود شد از كسانى كه حاضر بودند بيعت گرفته و زبان گشود و پس از حمد و ثناى بسيار بر خداوند و درود بر رسول خدا ( ص ) فرمود : جرياناتى پيش آمد كه مادر برابر آنها شكيبائى كرديم در صورتى كه ( شكيبائى بر آن مانند شكيبائى كسى بود كه ) در چشم ( او ) خاشاك و غبار بود ( و اين نبود جز براى ) فروتنى و تسليم در برابر امر خداى تعالى در آنچه ما را بدان آزمايش فرموده و باميد پاداش نيك بر اين بردبارى ، و بردبارى بر آن بهتر از اين بود كه در مسلمانان جدائى افتد و خونشان ريخته شود ، ما خاندان پيغمبر ( ص ) و عترت رسول خدا هستيم ، و سزاوارترين مردمان بسلطنت و رسالت ميباشيم ، و ما معدن آن كرامتى هستيم كه خداوند بوسيلهء آن اين امت را آغاز كرد ( مقصود مذهب اسلام است ) و اين طلحة و زبير نه از خاندان نبوت و پيغمبرى هستند و نه از فرزندان رسول خدا ( ص ) ، و چون ديدند پس از سالها خداوند حق ما ( يعنى خلافت و زمامدارى ) را بما بازگرداند يك سال تمام بلكه يك ماه تمام درنگ نكردند تا اينكه مانند روش گذشتگان خود را از جاى جستند كه حق مرا ببرند ، و گروه مسلمانان را از دور من بپاشند ( اين سخن را فرمود ) سپس بر آن دو نفرين كرد .