[ فصل ( 21 ) سخنان او در ذى قار ]
و عبد الحميد بن عمران عجلى از سلمة بن كهيل حديث كند كه چون مردم كوفه در منزل ذى قار ( كه در نزديكى بصره است ) بامير المؤمنين عليه السّلام بر خوردند به آن حضرت خوش آمد گفتند : سپس عرضه داشتند :
سپاس خداى را كه ما را بهمسايگى و جوار شما مخصوص داشت و به يارى دادن تو گرامى فرمود ، پس امير المؤمنين عليه السّلام در ميان ايشان بپاخاست و حمد و ثناى خداى را بجا آورده فرمود : اى مردم كوفه شما از گراميترين مسلمانان و ميانهروترين ( يا پابرجاترين ) آنانيد در ارزش و عادلترين ايشانيد در روش ، و برتر از مسلمانان هستيد از نظر سهمى كه در اسلام داريد ، و بهترين آنهائيد از جهت مركب سوارى و نژاد ( و ممكن است مقصود از نصاب بسيارى مال و ميوه باشد ) شما سختترين عرب هستيد در دوستى به پيغمبر ( ص ) و خاندانش ، و من پس از اعتماد به خدا روى اعتماد بشما بنزدتان آمدم بخاطر آن جان فشانى كه نسبت به من كرديد آنگاه كه طلحة و زبير پيمانشكنى نمودند و از پيروى من سرباز زده و براى فتنه كردن بعايشه رو آوردند ، و عايشه را از خانه و ديارش بيرون آورده ببصرهاش كشاندند ، اوباش و اراذل بصره را بگمراهى انداختند ، با اينكه به من خبر رسيد كه مردمان با فضيلت و نيكان ايشان در مراتب دين كنارهگيرى كردند ( و تن بفرمان آنها نداده ) و آنچه طلحة و زبير انجام دادند خوش نداشته و ناراحت بودند ( اين سخنان را گفت ) و خاموش شد ، پس اهل كوفه ( بسخن آمده ) عرضكردند : ما ياران توئيم و بر دشمنان ياريت بنمائيم و اگر ما را به چند برابر اينان ( يعنى لشكر طلحة و زبير ) بخوانى ( با جان و دل مىپذيريم ) و انجام آن را به حساب خير و نيكى درمياوريم و اميد ( سعادت ) در آن داريم ، پس امير المؤمنين عليه السّلام در حق آنان دعاى خير فرموده از ايشان سپاسگزارى كرد سپس فرمود : اى گروه مسلمانان شما به خوبى ميدانيد كه طلحة و زبير از روى رضا و رغبت ( و با كمال ميل ) با من بيعت كردند ، و هيچ اكراه و اجبارى در ميان نبود ، پس از