تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
سخنان شما بشنوند آيا به من اجازه ميدهى با آنها سخن گويم ، پس اگر نيكو بود از تو باشد ، و اگر نبود از خودم باشد ؟ فرمود : نه من خودم با ايشان سخن ميگويم سپس دستش را بر سينه من نهاد - و دستى درشت داشت - كه سينهء مرا به درد آورد پس برخاست ، من دست بدامان او زده عرضكردم : ترا به خدا سوگند مراعات خويشاوندى را در بارهء من بفرما ( و خواهش مرا بپذير ) فرمود : مرا سوگند مده ( اين را فرمود ) و از خيمه بيرون آمده مردمان گرد او انجمن كردند پس حمد و ثناى خدا را بجاى آورده سپس فرمود : پس از حمد و ثناى خداوند همانا خداى تعالى محمد ( ص ) را برانگيخت و در ميان عرب كسى نبود كه كتابى بخواند و نبوتى را ادعا كند ، ( يعنى نه كتابى بود نه پيغمبرى ) پس آن حضرت ( ص ) مردمان را به آنچه وسيلهء رستگاريشان بود ( يا بسر منزل رستگارى ) هدايت فرمود ، هر آينه به خدا سوگند من نيز هميشه در ميان كسانى بودم كه هدايت مىفرمود ، نه دگرگون شدم و نه بحالى گشتم و نه خيانتى كردم تا اينكه همهء دشمنان دين پشت كرده فرار كردند ، مرا با قريش چه كار است ( و سبب دشمنى ايشان با من چيست ؟ ) به خدا سوگند با آنان در زمانى كه كافر بودند جنگيده‌ام اكنون نيز كه راه فتنه و فساد پيش گرفته ( و از راه حق قدم بيرون نهاده‌اند ) ميجنگم ، و همانا اين راهى كه ميروم روى پيمان و عهدى است كه در اين باره با من شده است ، هر آينه به خدا سوگند باطل را چنان ميشكافم تا اينكه حق از تهيگاه و ميان پهلوى آن بيرون آيد و قريش با ما كينه‌جوئى نمىكنند ، جز از اين رو كه خداوند ما را بر ايشان برگزيده است و ما آنها را در زير فرمان خود كشيده‌ايم و ( دو شعر كه در ذيل ترجمه مىشود ) انشاء فرمود : 1 - بجان خودم سوگند گناه است كه تو شير ( يا ماست ) خالص را بياشامى و سر شير يا خرماى بىهسته بخورى . ( و بما بىمهرى كنى يا كفران نعمت كرده قدر ما را ندانى ) .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 242 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى