تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
و مورّخين و ناقلين روايت كرده‌اند كه مردى بنزد امير المؤمنين عليه السّلام آمده عرضكرد : اى امير المؤمنين مرا آگاه فرما از خداى تعالى آنگاه كه پرستش كردهء آيا او را ديده‌اى ؟ فرمود : چنين نبوده‌ام كه پرستش كنم كسى را كه نديده باشم ! عرضكرد [ آنگاه كه او را ديدى ] چگونه او را ديدى ؟ فرمود : واى بر تو ، چشمها او را با ديدهء آشكار نبيند ، ولى دلها بوسيلهء حقيقتهاى ايمان او را ببينند ، بوسيلهء دليلها و راهنماها شناخته شده و بسبب نشانه‌ها وصف شده ، بمردمان قياس نشود و حواس ( بشرى ) او را درك نكنند ! آن مرد بازگشت و ميگفت : خدا ميداند در چه جايى رسالت خود را فرود آورد ( و چه خانه‌اى را بارانداز رسالتش قرار دهد ) و در اين حديث دليل است بر اينكه آن حضرت ديدن چشمها را از خداى عز و جل دور ساخته ( و مىرساند كه با چشم نمىتوان خدا را ديد ) . و حسن بن ابى الحسن بصرى روايت كند كه پس از آنكه امير المؤمنين عليه السّلام از جنگ صفين بازگشت مردى بنزد آن حضرت عليه السّلام آمده عرضكرد : مرا آگاه كن از آنچه ميان ما و اين مردم ( يعنى مردم شام ) از جنگ واقع شد آيا آن به قضا و قدر خداوند بود ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : به هيچ تپه‌اى بالا نرفتيد و به هيچ دره‌اى سرازير نشديد جز اينكه بقضاء و قدر الهى بود ، آن مرد گفت : پس روى اين حساب من رنج خود را به حساب خدا ميگذارم اى امير مؤمنان ( يعنى اگر بنا باشد اينها همه طبق تقدير و قضا و قدر پروردگار باشد پس من رنج بيهوده بردم نه بهرهء دنيا داشت و نه اجر آخرت ) حضرت فرمود : چرا ؟ گفت : اگر بنا شد كه قضا و قدر ما را به كار واداشت پس چه اجرى براى فرمانبردارى داريم و از چه راه عقوبت بر نافرمانى داشته باشيم ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى مرد آيا گمان كردى كه قضاء خدا بر بنده حتم است و قدر او لازم است ( و بهر چه خداوند قضا و قدرش تعلق گيرد بطور حتم آن چيز انجام