ابو طالب است آن را مگو ولى بگو : « و نيست محمد ( ص ) مگر پيمبرى كه بگذشته است پيش از او پيمبرانى پس اگر بميرد يا كشته شود باز گرديد بر اعقاب خود » ( آيهء 144 از سورهء آل عمران ) زهرا ( ع ) بسيار گريست ، پس آن حضرت ( ص ) به او اشاره كرد كه نزديك رود ، زهرا عليها السّلام نزديك شد ، حضرت آهسته چيزى به او فرمود كه رويش بدان سخن از هم شكفته شد ، سپس جان از تن شريفش گرفته شد ( و از دنيا رفت ) و در آن حال دست راست أمير المؤمنين عليه السّلام زير چانهء آن حضرت ( ص ) بود و جان او در دست على عليه السّلام قرار گرفت ، ( و او نيز بر طبق وصيت پيغمبر ( ص ) ) آن را به روى خود كشيد ، سپس آن حضرت را رو به قبله خوابانيد و چشمان مباركش را بست و جامه بر بدن او كشيد ، و سرگرم به كار ( غسل و كفن ) او شد .
در حديث آمده كه بفاطمه عليها السّلام گفته شد : چه بود آن چيزى كه پيغمبر آهسته بشما فرمود كه موجب شد اندوه و پريشانى حالى كه از غم مرگ آن حضرت بشما دست داده بود بر طرف گردد ؟ فرمود : مرا آگاه كرد كه من نخستين كسى هستم كه از خاندانش به او ملحق خواهم شد ، و پس از او زمانى چندان نكشد كه به او برسم ، پس اين مژده اندوه مرا از ميان برد ، و چون أمير المؤمنين عليه السّلام خواست آن حضرت ( ص ) را غسل دهد فضل بن عباس را طلبيد ، و به او دستور داد براى غسل دادن ، آب بدست آن حضرت ( ص ) بدهد ، و خود چشمان مبارك را بست پس پيراهن رسول خدا ( ص ) را از نزد گريبان تا ناف پاره كرد و شروع به كار غسل و حنوط و كفن شده ، و فضل به دستش آب مىداد و به اين كار به او كمك ميداد ، چون از كار غسل و حنوط و كفن فارغ شد پيش ايستاده بر آن حضرت نماز خواند و هيچ كس را در نماز با خود شريك نساخت ، و مسلمانان در مسجد گرد آمده بودند و در اينكه آيا چه كسى در نماز بر آن حضرت پيش بايستد و امامت كند ، و آيا كجا دفن شود گفتگو ميكردند كه أمير المؤمنين عليه السّلام بيرون آمده به آنان فرمود : همانا رسول خدا ( ص ) در زندگى و پس از مرگ امام و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٧٧