قرار دهم ) و بوعدههاى من ( كه بمردم دادهام ) وفا ميكنى ، و دين مرا ادا كنى ؟ عباس عرضكرد : اى رسول خدا عمويت پير مردى است عيالمند ، و تو كسى هستى كه در جود و بخشش با باد برابرى و نبرد كنى ( كنايه از بسيارى جود و سخاوت است ) و تو وعدههائى بمردم دادهء كه عمويت تاب و نيروى برآوردن آن وعدهها را ندارد ! پس رو كرد بعلى بن ابى طالب عليه السّلام و فرمود : اى برادر آيا تو مىپذيرى وصيت مرا ؟
و وعدههاى مرا وفا مىكنى ، و دين مرا ادا ميكنى ؟ و آيا پس از من به كار خاندان من رسيدگى خواهى كرد ؟
عرضكرد : بلى اى رسول خدا ، فرمود : پس نزديك من بيا ، على عليه السّلام پيش رفت حضرت او را به خود چسبانده ، انگشترى خويش را از دستش بيرون كرد و فرمود : اين را بگير و بدست خود كن ، سپس شمشير و زره و همهء لباس جنگ خود را خواسته و به او داد ، و دستمالى را كه هنگام جنگ به شكم خود مىبست آن را نيز خواسته و چون آوردند بأمير المؤمنين عليه السّلام بداد ، و به او فرمود : بنام خدا بخانهء خويش باز گرد ، چون فردا شد ( ملاقات آن حضرت ممنوع شد و ) كسى را نميگذاشتند پيش او برود ، و آن حضرت سنگين شد ، و امير المؤمنين عليه السّلام هيچ گاه از آن حضرت دور نميشد مگر براى كار ضرورى ، پس براى برخى از كارها على عليه السّلام بيرون رفت ، رسول خدا ( ص ) اندكى به حال آمده ( چشمان مبارك باز كرد ) على عليه السّلام را پيش خود نديد ، پس در حالى كه زنان آن حضرت گردش را گرفته بودند فرمود : برادر و يار مرا پيش من آريد و از حال برفت ، عايشه گفت : ابو بكر را نزدش آوريد ، پس ابو بكر را گفتند آمده بالاى سر آن حضرت نشست ، همين كه حضرت چشم باز كرد و او را ديد رو از او بگردانيد ، ابو بكر برخاسته گفت : اگر به من كارى داشت به من ميفرمود ، چون ابو بكر بيرون رفت حضرت دوباره آن سخن را تكرار كرد و فرمود : برادر و يار مرا بياوريد ، حفصة گفت : عمر را نزدش بياوريد او را بخواندند و چون آمده رسول خدا ( ص ) او را
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٧٥