تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
خدا ( ص ) بيكسو زد و گونهء آن حضرت را از طرف راست رو به قبله بر زمين نهاد ، سپس خشت چيده و خاك بر روى آن ريخت . و اين جريان جانگداز در روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم هجرت واقع شد و آن حضرت شصت و سه سال از عمر شريفش گذشته بود ، و بيشتر مردم در كار دفن رسول خدا ( ص ) نبودند ، و اين بخاطر گفتگو و نزاعى بود كه ميان مهاجر و انصار در خلافت و جانشينى آن حضرت پيش آمده بود ، و به همين خاطر نماز بر جنازهء آن حضرت ( ص ) نيز از بيشتر آنان فوت شد ، و در آن روز فاطمه عليها السّلام از بسيارى اندوه فرياد ميزد : « وا سوء صباحاه » ( يعنى واى از بدى اين روز و چه بد روزى را من صبح كردم ) ابو بكر اين سخن را شنيده به او گفت : براستى كه روز تو بد روزى است ؟ ! مردم كه در اين ميان على عليه السّلام را سرگرم كار دفن پيغمبر ( ص ) ديدند و بنى هاشم يعنى بستگان و فاميل پيغمبر ( ص ) را نيز فرو رفته در اندوه مصيبت ناگوار رحلت آن حضرت مشاهده كردند از اين فرصت استفاده كرده ، و آن را مغتنم دانسته و براى بدست آوردن خلافت و زمامدارى شتافتند ، و براى ابو بكر انجام شد آنچه شد ، و اين از آن روى بود كه انصار در ميان خود اختلاف و دودستگى داشتند ، و آزادشدگان ( مكه ، آنان كه رسول خدا ( ص ) در جريان فتح مكه به آنها فرمود : شما امروز آزادشدگانيد ، و ترسى از آمدن من به خود راه ندهيد ) و همچنين « مؤلفة قلوبهم » ( يعنى دل بدست آورده‌گان كه در همان جريان رسول خدا ( ص ) با دادن بيشتر از غنايم حنين به آنان خواست دلشان را بسود اسلام بدست آورد ) خوش نداشتند كار خلافت تا آنگاه كه بنى هاشم از كار كفن و دفن رسول خدا ( ص ) فارغ گردند بتأخير افتد ، و نمىخواستند كه اين منصب در جاى خود قرار گيرد از اين رو با أبى بكر كه در آنجا حضور داشت بيعت كردند و او را بخلافت برگزيدند ، و جريانات و اسبابى در آنجا دست