تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
پيشواى ما است ، پس دسته دسته برويد و بدون امام بر او نماز بخوانيد و بيرون آئيد ، و همانا خداوند جان هيچ پيغمبرى را در جايى نگيرد جز اينكه همان جا را براى دفن او پسنديده است و من آن حضرت را در همان حجره‌اى كه از دنيا رفته است دفن خواهم كرد ، پس آن مردم تسليم اين دستور شده و بدان خوشنود شدند ، و چون مسلمانان بر آن حضرت نماز خواندند عباس بن عبد المطلب كسى را نزد أبى عبيدهء جراح كه قبر كن اهل مكه بود فرستاد و او گور را بدون لحد حفر مىكرد ، و كسى را بنزد زيد بن سهل كه قبر كن اهل مدينه بود و براى قبر لحد قرار ميداد فرستاد ( لحد شكافى است كه در پهناى گور طرف سر مرده قرار ميدهند ) و هر دوى آنها را خواست كه براى كندن قبر آن حضرت حضور بهم رسانند ( و چون نميدانست آيا مانند اهل مكه بدون لحد قبر بكنند و كار كندن آن را بابو عبيدهء جراح واگذارند ، يا مانند أهل مدينه با لحد بكنند و كار آن را بزيد بن سهل واگذار كنند ) عباس گفت بار خدايا تو هر چه براى پيغمبرت شايسته است برگزين در اين حال ابو طلحة زيد بن سهل ( قبر كن اهل مدينه ) از راه رسيد ، پس به او گفتند : قبر رسول خدا ( ص ) را تو حفر كن ، پس او قبرى با لحد براى آن حضرت ( ص ) حفر كرد ، و أمير المؤمنين عليه السّلام ، و عباس بن عبد المطلب ، و فضل پسر عباس ، و اسامة بن زيد وارد در گور آن حضرت شدند كه كار دفن او را به عهده گيرند ( و اين چند تن همگى از اهل مكه و از مهاجرين بودند ) پس انصار مدينه از بيرون خانه فرياد زدند : اى على ما خداى را در امروز به ياد تو آوريم كه نگذارى حق ما از ميان برود ، از ما نيز مردى را وارد قبر كن تا ما نيز در كار دفن پيغمبر ( ص ) بهره و نصيبى برده باشيم ! حضرت فرمود : اوس بن خولى بيايد ، و او از كسانى بود كه در جنگ بدر حاضر گشته و مردى دانشمند از طايفه بنى عوف از خزرج بود ، چون اوس بن خولى وارد خانه شد على عليه السّلام به او فرمود : در قبر فرود آى ، پس در قبر رفت و أمير المؤمنين عليه السّلام رسول خدا ( ص ) را روى دستهاى اوس نهاد ، و اوس جسد مبارك را در قبر نهاد ، و چون در زمين قرار گرفت به او فرمود : بيرون آى ، او بيرون آمده و على عليه السّلام در قبر فرود شد پس جامهء كفن از روى رسول