تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
بهم داده بود كه آنان در آن روز هر چه ميخواستند انجام ميدادند ، و چون اين كتاب جاى شرح آن نيست بتفصيل آن نپرداختيم . و در حديث آمده كه چون كار خلافت براى ابو بكر پايان گرفت و با او بيعت كردند مردى بنزد أمير المؤمنين عليه السّلام آمد و آن حضرت با بيلى كه در دست داشت قبر پيغمبر ( ص ) را هموار ميكرد پس به او عرض كرد : مردم با ابى بكر بيعت كردند ، و انصار بواسطهء اختلافات و دودستگى خوار و زبون شدند ( و كسى در كار خلافت آنان را يارى نكرد ) و آزادشدگان ( مكه ) نيز از ترس آنكه مبادا نوبت خلافت بشما برسد ببيعت با آن مرد ( يعنى ابو بكر ) شتافتند ؟ ! على عليه السّلام سر بيل را بر زمين نهاد و بالاى آن را در دست گرفت و اين آيات را خواند : « بنام خداوند بخشايندهء مهربان ،
« الم »
آيا پندارند مردم كه رها شوند آنكه گويند ايمان آورده‌ايم و آزمايش نشوند ؟ ، و همانا آزمايش كرديم آنان كه پيش از ايشان بودند تا بداند خدا آنان را كه راست گفتند و بداند آنان را كه دروغ گفتند ، آيا گمان دارند آنان كه بديها ميكنند ( و كارهاى زشت انجام دهند ) كه بر ما پيشى گيرند ؟ زشت و بد است آنچه اينان حكم ميكنند » ( سورهء عنكبوت آيه‌هاى 1 - 4 ) . و ابو سفيان در آن حال كه على عليه السّلام و عباس بن عبد المطلب سرگرم و نگران كار پيغمبر ( ص ) بودند بدر خانهء رسول خدا ( ص ) آمده و آواز داد ( و اين سه شعر را كه ترجمه‌اش ذيلا بيان مىشود خواند ) : 1 - اى بنى هاشم ( نگران باشيد ) مردم در حق شما طمع نبندند بويژه قبيلهء تيم بن مرة ( كه ابو بكر از ايشان بود ) و قبيلهء عدى ( كه عمر از آنان بوده ، و گويند اين دو تيره از ناتوان‌ترين قبائل عرب بوده‌اند ، از اين رو ابو سفيان آن دو را بنحو اختصاص بيان ميدارد ) . 2 - پس اين امر خلافت و زمام دارى نيست مگر در ميان شما ، و هيچ كس شايستهء آن نيست مگر ابو الحسن على بن ابى طالب .