تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
بديد رو بگردانيد او نيز برفت ، سپس فرمود : برادر و يار مرا بياوريد ، ام سلمة رضى اللَّه عنها گفت : على عليه السّلام را نزدش حاضر كنيد زيرا كه او جز على را نخواهد ، پس آن حضرت را خواستند ، و بيامد و چون نزديك او شد اشاره فرمود على عليه السّلام خود را روى سينهء آن حضرت انداخت ، پس رسول خدا ( ص ) زمانى دراز با على عليه السّلام در گوشى سخن گفت ، سپس برخاسته بكنارى نشست ، تا اينكه رسول خدا ( ص ) را خواب ربود ، و چون خواب رفت على عليه السّلام از حجرهء آن حضرت بيرون رفت ، مردم به او گفتند : اى ابا الحسن چه چيز بود كه رسول خدا خصوصى به تو گفت ؟ فرمود : هزار در از علم را به من آموخت كه هر درى از آن هزار در را بر من گشود ، و به چيزى مرا وصيت كرد كه ان شاء اللَّه تعالى بدان اقدام خواهم نمود ، و پس از اين جريان رسول خدا ( ص ) سنگين شده و حال احتضار او شد ، و در آن حال أمير المؤمنين عليه السّلام نيز پيش آن حضرت بود ، همين كه نزديك شد كه روح از بدن مباركش بيرون رود فرمود : اى على سر مرا در دامن خود گير زيرا كه امر الهى رسيد ، و چون جان من بيرون رود آن را با دست خود بگير و به روى خود بكش آنگاه مرا رو به قبله بكش ، و كار ( غسل و كفن ) مرا خودت انجام ده ، و تو پيش از همهء مردم بر من نماز كن ، و از من جدا مشو تا آنگاه كه مرا در گور نهى و در همه حال استعانت از خداى بجوى ، پس على عليه السّلام سر او را در دامن گرفت و آن حضرت ( ص ) از خويش برفت ، پس فاطمه سلام اللَّه عليها پيش آمده خود را بر او افكند و نگاه به روى آن حضرت ميكرد و نوحه و گريه ميكرد و اين ( شعر را كه ابو طالب در بارهء آن حضرت گفته بود ) ميخواند . 1 - سفيد روئى كه مردم ببركت روى او طلب باران ميكنند ، و فريادرس يتيمان و پناه بيوه زنان است . پس رسول خدا ( ص ) چشمان مبارك باز كرده بآواز ضعيفى فرمود : اى دختركم اين گفتار عمويت