اين سخنى كه از ما به گوش شما رسيده است ( و اظهار ناراحتى از روش شما در بخش غنيمتها كه بقريش زيادتر از ما دادهاى ) آن كس كه اين سخن را گفته نه از روى كينهء بوده كه در سينه داشته ، و يا از ناراحتى كه در دل خويش جاى داده باشد ، بلكه گويندگان اين سخن پنداشتهاند كه اين رفتار شما بخاطر خشمى بوده كه بر اينها كردهاى ، و كوتاهى در انجام كار از اينان سر زده ( و چنين پنداشتهاند كه بواسطهء كشتن آن دو تن اسير كه يكى بدستور عمر انجام شد خشم شما بر طرف نشده ، و اينكه بخش اينان را كمتر از قريش قرار دادى اين تفاوت گذاردن به اين خاطر بوده ) و اكنون از گناهان خود آمرزشخواهى و استغفار بدرگاه خداوند ميكنند ، پس شما اى رسول خدا از خدا آمرزش اينان را بخواه ، پيغمبر گفت : بار خدايا بيامرز انصار را ، و پسران پسران انصار را ، ( سپس فرمود : ) اى گروه انصار آيا خشنود نشويد كه ديگران با گوسفندان و چهار پايان بخانههاى خود بازگردند و شما كه باز ميگرديد رسول خدا در سهم شما باشد ؟
عرضكردند : اى رسول خدا خوشنود گشتيم ، در اين هنگام پيغمبر ( ص ) فرمود : انصار گروه من ، و رازدارهاى منند ، اگر مردمان از راهى روند و انصار از راه ديگر بروند من از همان راه كه انصار روند ميروم ، بار خدايا انصار را بيامرز .
و در آن روز رسول خدا ( ص ) بعباس بن مرداس ( كه يكى از شاعران آن زمان و از مسلمانان بود ) چهار شتر داد ، پس عباس بن مرداس ناراحت شد و اين چند شعر را گفت :
1 - آيا سهم غنيمت مرا با سهم عبيد ( كه نام اسبش بوده ) ميان عيينة و اقرع بخش ميكنى ( مقصودش عيينة بن حصن و اقرع بن حابس است كه دو تن از قريش و از زمرهء آنان بودند كه رسول خدا ( ص ) براى اينكه دلشان را بدست آورد سهم بيشترى به آنان داد ، چنانچه گذشت . ) 2 - پس نه حصن ( پدر عيينة ) و نه حابس ( پدر اقرع ) در هر انجمنى برترى بر پدر من دارند .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٣٣