بفدايت ، سپس ايستاد و گروهى از مردم مكه گرد او را گرفتند ، من نيز بدانها پيوستم و بدشمن حملهور شديم بدانسان كه آنان را بيچاره و پراكنده ساختيم ، و همچنان مسلمانان از مشركين ميكشتند و اسير ميكردند تا روز بالا آمد ، پس رسول خدا ( ص ) دستور فرمود كه دست باز دارند و فرياد زد : كه هيچ اسيرى از دشمن را نكشند ، و قبيلهء هذيل مردى را كه نامش ابن اكوع بود در جنگ فتح بعنوان جاسوسى همراه پيغمبر ( ص ) فرستاده بودند كه از جريان كار آن حضرت آنها را آگاه كند و او جريان را بهذيل رساند و اين ابن اكوع در جنگ حنين اسير شد پس عمر بن خطاب بر او گذر كرد و چون او را بديد نزد مردى از انصار مدينه آمد و گفت : اين دشمن خدا كه جاسوس ما بود اكنون اسير شده او را بكش ، پس آن مرد انصارى گردن او را زد ، اين خبر به گوش پيغمبر ( ص ) رسيده از اين كار چهره درهم كشيد و فرمود : مگر دستور ندادم كه اسيران را نكشيد ، و پس از او جميل بن معمر بن زهير نيز كه از اسيران بود كشته شد ، پس رسول خدا ( ص ) كس بنزد انصار فرستاد ، در حالى كه خشمناك بود فرمود : چه شما را بر آن داشت كه او را بكشيد ، با اينكه فرستادهء من پيش شما آمد كه اسيران را نكشيد ؟ گفتند : ما بگفتهء عمر او را كشتيم ، حضرت رو از ايشان گردانده ( و ديگر با آنان سخن نگفت ) تا آنكه عمير بن وهب در اين باره با آن حضرت سخن گفت و خواهش كرد كه از ايشان بگذرد ، و رسول خدا ( ص ) غنيمتهاى جنگ حنين را فقط بقريش بخش كرد و بخش « مؤلفة قلوبهم » ( دل بدست آوردگان از آنها را ) بيشتر داد ، مانند ابو سفيان ، و عكرمه پسر ابى جهل ، و صفوان بن امية ، و حارث بن هشام ، و سهيل بن عمرو ، و زهير بن أبى امية ، و عبد اللَّه بن أبى امية ، و معاوية بن أبى سفيان ، و هشام بن مغيرة ، و اقرع بن حابس ، و عيينة بن حصن ، و امثال ايشان ( كه اينها بزرگان مكه و قريش بودند و رسول خدا ( ص ) براى اينكه دل آنان را بدست آورد و نسبت باسلام دلگرمشان سازد سهم بيشترى بايشان داد ) .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٣١