3 - و نه من خود از هيچ كدام يك از آن دو كمتر و پستتر هستم ، و هر كس كه تو او را در امروز پست كنى ديگر بلند نخواهد شد .
اين گفتار به گوش پيغمبر ( ص ) رسيده او را نزد خود طلبيد و به او فرمود : آيا توئى گويندهء ( اين گفتار : ) « آيا سهم غنيمت مرا و سهم غنيمت عبيد را ميان اقرع و عيينة بخش ميكنى ؟ » ابو بكر ( كه ديد حضرت اقرع را پيش از عيينة ذكر فرمود در صورتى كه شعرى كه عباس گفته بود اقرع را پس از عيينة آورده بود ، و از نظر قافيه هم بايستى اقرع دنبال باشد ) عرضكرد : پدر و مادرم بفدايت تو شاعر نيستى ، فرمود : چگونه گفته ؟ عرضكرد : گفته : « ميان عيينة و اقرع » .
( مترجم گويد : از اين داستان و همچنين يكى دو جريان ديگر نظير اين كه در كتب تاريخ مسطور است روشن شود كه رسول خدا ( ص ) از به زبان راندن شعر دورى ميكرده ، و ابو بكر با اينكه مدعى بود يا ديگران در بارهاش ادعا كنند كه با پيغمبر ( ص ) بسيار معاشرت داشته فراست نداشت كه روش آن حضرت را در اين گونه موارد بداند ، از اين رو در صدد خوردهگيرى برآمده ) .
پس رسول خدا ( ص ) بأمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : يا على برخيز و زبانش را كوتاه كن ، عباس بن مرداس گويد : به خدا سوگند اين سخن بر من ناگوارتر بود از روزى كه قبيلهء خثعم بديار ما آمده و بر سر ما ريختند ( چون گمان كرد كه منظور رسول خدا ( ص ) اينست كه زبانش را ببرد ) پس على عليه السّلام دست مرا گرفته روان شد ، و در آن حال اگر ميدانستم كه كسى هست مرا از دست على برهاند چنين در خواستى ميكردم ، پس من گفتم : اى على براستى تو زبان مرا خواهى بريد ؟ فرمود : به من هر چه دستور داده شده همان را در بارهات اجرا خواهم كرد ، گويد : سپس آمد و همين طور مرا برد تا بر اصطبل شتران وارد كرد و فرمود : از چهار شتر تا صد شتر بشمار ( و هر چه خواستى برگير ) گويد : من عرضكردم پدر و مادرم بفدايت باد ، چه اندازه شما خانواده بزرگوار و بردبار و دانشمند هستيد ! فرمود : همانا رسول خدا ( ص ) به تو چهار شتر عطا فرمود ، و با اين كار تو را در زمرهء مهاجرين قرار داد ، پس اگر مىخواهى همان چهار شتر را
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٣٤