تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
و جنگ سختى در گرفت ، چون پيغمبر ( ص ) آنان را بديد بر روى ركابهاى زين اسب ايستاد بدانسان كه مسلمانان او را ميديدند و فرمود : اكنون تنور جنگ گرم شده ( و برخى گفته‌اند « وطيس » نام سنگ گردى است كه چون گرم و داغ شود كسى تاب آن را ندارد كه روى آن پا نهد ، و اين كنايه از سختى جنگ و گرمى آن بوده ، و گويند : اين كلام را كسى پيش از پيغمبر ( ص ) نگفته ، و آن حضرت اولين كسى بود كه اين كلام را فرمود ، و اين جمله بهترين استعاره است براى بيان حال در چنين جايى ، و بهر صورت رسول خدا ( ص ) دنبال اين سخن رجزى نيز خواند كه ترجمه‌اش اينست : ) منم پيامبر ( خدا ) و دروغى در آن نيست ، منم فرزند عبد المطلب . پس زمانى نگذشت كه دشمنان پشت كرده گريختند ، و اسيران جنگى را دست بسته پيش رسول خدا ( ص ) آوردند ، و چون امير المؤمنين عليه السّلام ابا جرول را كشت و دشمن با كشتن او شكسته شد مسلمانان كه على عليه السّلام پيشاپيش آنها بود شمشير در ميان آنان نهادند تا آنجا كه على عليه السّلام به تنهائى چهل تن از ايشان را كشت ، و هزيمت آنها و اسير شدن اسيرانشان در آن هنگام بود . و در اين جنگ أبو سفيان نيز حضور داشت ، و آنگاه كه مسلمانان بگريختند او نيز در ميان آنان بگريخت . و از پسرش معاوية بن أبى سفيان روايت شده كه گفت : پدرم را ديدم كه با بنى اميه از أهل مكه ميگريزد ، بر سرش داد زدم كه اى پسر حرب به خدا با پسر عمويت تاب نياوردى و از دين خود دفاع ننمودى . و اين عربها ( ى بيابانى ) را از پيرامون خانه و حريم خود دور نكردى ؟ ( و همهء اين ننگها را بر خود خريده گريختى ؟ ) گفت : تو كيستى ؟ گفتم : معاويه ، گفت : پسر هند ؟ گفتم : آرى ، گفت : پدر و مادرم
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 130 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى