و گويند : براى انصار ( و مردم مدينه ) چيز اندكى نهاد ، و بيشتر آن را بگروهى كه نام برديم بخش فرمود ، پس جمعى از مردم انصار از اين جريان خشمگين شدند ، و گفتارى از ايشان به گوش پيغمبر ( ص ) رسيد كه آن حضرت را كوفته خاطر كرد ، پس فرياد زده آنان را گرد آورد و به آنان فرمود : بنشينيد و هيچ كس جز خودتان اينجا نباشد ( يعنى از مردم مكه قريش كسى در ميان شما نباشد ) چون نشستند پيغمبر ( ص ) با على عليه السّلام كه همراهش بود آمده و در وسط ايشان بنشست ، سپس فرمود : من از چيزى از شما ميپرسم پاسخم را بدهيد ، عرضكردند : بگو اى رسول خدا ، فرمود : آيا شما گمراه نبوديد پس خداوند بوسيلهء من شما را هدايت كرد ؟ عرضكردند : چرا و اين منتى بود كه خدا و رسولش بر ما نهادند فرمود : آيا بر لب پرتگاه آتش ( جنگ و خونريزى و نابودى ) نبوديد و خداوند بوسيلهء من شما را رهائى بخشيد ؟ عرضكردند :
چرا اين منتى بود كه خدا و رسولش بر ما نهادند ، فرمود : آيا شما اندك نبوديد و خداوند بوسيلهء من جمعيت شما را زياد كرد ؟ عرضكردند : چرا و اين منتى بود كه از خدا و رسولش بر ما ، فرمود : آيا شما دشمن يك ديگر نبوديد و خداوند بوسيلهء من دلهاى شما را با همديگر مهربان ساخت ؟ عرضكردند : چرا ، و اين منتى است از خدا و رسولش بر ما ، پس لختى سر به زير افكنده خاموش نشست ، سپس فرمود : آيا به آنچه پيش شما است پاسخم را نگوئيد ؟ عرضكردند : بچه چيز پاسخت دهيم پدران و مادران ما بفدايت ، پاسخت گفتيم : كه براى شما برترى و منت و بزرگوارى است بر ما ، فرمود : اگر ميخواستيد پاسخ دهيد ميگفتيد : و تو ( اى پيغمبر ، از شهر خود ) آواره شدى ( و پيش ما آمدى ) و ما به تو خانه داديم ، و ترسناك بنزد ما آمدى ما به تو پناه داديم ، و تو پس از آنكه در مكه تكذيبت كردند و دروغگويت گفتند پيش ما آمدى و ما تو را تصديق كرديم ! پس آوازهاى ايشان بگريه بلند شد و پيران و بزرگانشان برخاسته دست و پاى آن حضرت را بوسيده عرضكردند : ما از خدا و رسولش خشنوديم و اين اموال و دارائى ما در اختيار شما است اگر خواهى همه را ميان قوم خويش ( و مردم مكه كه همشهريان و فاميل تو هستند ) بخش كن ، و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٣٢