خدا ( ص ) بيك طرف صورت و روى خود بمردم نگاه كرد و در آن شب تاريك مانند ماه شب چهارده بدرخشيد سپس ( عباس بن عبد المطلب ) به مسلمانان فرياد زد : كجا شد آن پيمانى كه با خدا بستيد ؟ و اين آواز را به گوش همهء گريختگان رسانيد چه آنان كه پيش بودند و چه آنان كه در دنبال ، و هيچ مردى آن آواز را نشنيد جز اينكه خود را ( از شرمندگى ) به زمين افكند ، پس همهء مسلمانان بسوى آن دره كه در آغاز جنگ آمده بودند سرازير شدند تا آنگاه كه بدشمن رسيده و با آنان جنگ كردند .
گويند : مردى از قبيلهء هوازن ( يعنى از لشكر دشمن و مشركين ) سوار بر شترى سرخ مو پيش آمد و در دست او پرچم سياهى بود كه آن را بر سر نيزهء بلندى كرده بود ، و پيشاپيش لشكر دشمن مىآمد ، هر گاه پيروزى در مسلمين بچنگ مىآورد دست بردار نبود ، و چون ياران او از دورش پراكنده ميشدند آن پرچم را براى آنان كه پشت سرش بودند بلند ميكردند ، آنان بدنبالش مىآمدند ، و رجزى هم ميخواند و ميگفت :
منم أبو جرول و ما از جاى خود باز نگرديم تا اين مردمان ( يعنى مسلمانان ) را نابود كنيم يا خود نابود شويم .
پس امير المؤمنين عليه السّلام بسويش برفت و با شمشير ضربتى از عقب بشترش بزد و آن شتر را از پا درآورد سپس خود او را بزد و بيك پهلو او را بر زمين افكنده كارش را بپايان رسانيد سپس ( اين رجز را ) خواند :
بحقيقت مردم در روزها ميدانند كه من در ميدان جنگ سيرابكننده هستم ( يعنى دشمنان را بشمشير يا زمين را از خون دشمن ، و ممكن است « نضاح » را از « نضح فلانا بالنبل » بگيريم كه به معناى پرتاب كردن تير است ، يعنى من پرتابكنندهء تيرها هستم ، يا از « نضح فلان عن نفسه » بگيريم كه به معناى دفاع است ، يعنى من دفاعكنندهء از خود هستم ، و در « نضح » معنائى مناسبتر از آنچه گفته شد بدست نيامد ) .
و شكست دشمنان با كشتن همين أبو جرول شد ، و در اين هنگام مسلمانان نيز از هر سو گرد آمدند و در برابر دشمن صف كشيدند ، پس رسول خدا ( ص ) فرمود : بار خدايا تو چشانيدى آغاز قريش را سختى و دشوارى پاداش ، پس بچشان پايان آن را از خوشى بخشش ، و مسلمانان با مشركين شمشير در ميان هم نهادند
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٢٩