تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
بدان سو رفت بتدبيرى كه ميدانست آن در را گشود ، و بيشتر مردمان در آن سوى خندق بودند و نتوانسته بودند از آن بگذرند ، پس على عليه السّلام آن در را كند و به روى خندق گذارده و آن را پلى ساخت كه از آن بگذرند ، مسلمانان گذشته و قلعه را بگرفتند ، و از غنيمتهاى آنجا بهره‌مند گشتند ، و چون از قلعه بازگشتند على عليه السّلام آن در را كه بيست تن با كمك يك ديگر مىبستند بدست راست خود بر گرفت و چندين متر پرتاب كرد . و چون على عليه السلام آن قلعه را گشود ، و مرحب را بكشت و اموال يهود را خداوند بهرهء مسلمانان كرد حسان بن ثابت انصارى ( شاعر ) از رسول خدا ( ص ) اجازه خواست كه در اين باره شعرى بگويد ، حضرت به او فرمود : بگو ، پس حسان اين اشعار را انشاء كرد ( كه ترجمه‌اش در پايان فصل ( 16 ) گذشت مراجعه شود ) . ( 30 ) و مورّخين از حسن بن صالح ( بسندش ) از أبى عبد اللَّه جدلى روايت كرده‌اند كه گفت : از امير المؤمنين عليه السلام شنيدم كه ميفرمود : چون چارهء در خيبر را كرده و آن را كندم ، سپر خود ساخته و با آن جنگ كردم تا آنگاه كه خداى تعالى آنان را شكست داد آن در را راه ( آمد و شد ) ساختم ، و سپس آن را در ميان خندق انداختم ، مردى به آن حضرت عرضكرد : از برداشتن آن در سنگينى بسيارى احساس نمودى ؟ فرمود : زيادتر از سنگينى سپرى كه در جاهاى ديگر بدست ميگرفتم نبود ، ( 31 ) و تاريخ نويسان ياد آور شده‌اند كه آنگاه كه مسلمانان از خيبر بازگشتند خواستند آن در را بردارند و كمتر از هفتاد نفر كه به يكديگر كمك دادند نتوانستند آن در را از جاى بردارند .