تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
تاخت و براى جنگ خود را آماده ساخت ، رسول خدا ( ص ) ابا بكر را خواند و به او فرمود : پرچم جنگ را بدست گير ( و بجنگ اينان برو ) ابو بكر پرچم را بدست گرفته و با گروهى از مهاجرين بميدان جنگ رفت ولى كارى از پيش نبرده بازگشت و آنان را كه همراهش بودند سرزنش مىكرد ، و آنها نيز او را سرزنش ميكردند ( و هر كدام گناه را به گردن ديگرى ميانداخت ) چون فردا شد عمر پيش آمد و كار جنگ را به عهده گرفت و پرچم بدست گرفته بميدان آمد ، و پس از اينكه اندكى راه رفت بازگشت و همراهان خويش را بترس از دشمن متهم مىساخت ، و آنها او را ترسو ميخواندند ، پيغمبر ( ص ) فرمود : اين پرچم بدست آنكه بايد باشد نبود ، على بن ابى طالب را پيش من آريد ، عرض شد : او گرفتار درد چشم است ؟ فرمود : او را به من نشان دهيد تا مردى را ببينيد كه خدا و رسولش را دوست دارد ، و خدا و رسولش او را دوست دارند ، اين پرچم را بسزا بگيرد و نگريزد ، پس دست على عليه السلام را ( كه درد چشم داشت و نميتوانست چشم خود را باز كند ) بگرفتند و او را نزد آن حضرت ( ص ) آوردند ، و پيغمبر ( ص ) به او فرمود : يا على از چه چيز شكوه دارى ( و ناراحتيت چيست ) ؟ عرضكرد : به درد چشمى گرفتار شده‌ام كه جايى را نمىبينم ، و دردسرى نيز دچار شده‌ام ، فرمود : بنشين و سرت را در دامان من بگذار ، على عليه السلام چنان كرد ، پيغمبر ( ص ) براى او دعا كرد و با دست مباركش كمى از آب دهان خويش برگرفت و بر چشم و سر او ماليد ، پس چشمان على عليه السلام باز شد و درد سرش آرام شد ، و در دعائى كه براى او كرد اين بود كه گفت : بار خدايا او را از گرما و سرما نگهدارى فرما ، سپس پرچم جنگ كه پرچم سفيدى بود به او داده فرمود : اين پرچم را بگير و برو كه جبرئيل همراه تو است ، و يارى در پيش رويت ، و ترس از تو در دلهاى دشمنان جايگير شده ، و اى على بدان كه اينان در كتاب خويش ( تورات يا كتاب ديگرى كه نزد آنان بوده ) ديده‌اند كه نابودكنندهء آنان كسى است كه نامش « ايليا » است ، پس همين كه تو آنان را ديدار كردى بگو : من على هستم ، كه ان شاء اللَّه تعالى آنها ( پس از شنيدن اين نام ) مخذول گردند ( و از بين بروند ) امير المؤمنين
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 112 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى