عليه السلام فرمود : من پرچم را بدست گرفته به راه افتادم تا اينكه بپاى قلعهء خيبر رسيدم ، پس مرحب بيرون تاخت و كُله خودى بر سر داشت و روى آن سنگى به شكل كله خود كه پائين آن را سوراخ كرده بود نيز بر سر داشت ، و رجزى هم ميخواند و ميگفت :
مردم خيبر ميدانند كه منم مرحب كه در اسلحه و افزار جنگم بران ، و خود پهلوانى با تجربه و آزمايش شدهام .
من در پاسخش گفتم :
منم آن كس كه مادرم مرا حيدره ناميده * و چون شيران بيشهاى هستم كه خشم و قهرش سخت است شما را با شمشيرى ميسنجم مانند سنجيدن با سندره ( و سندره نام پيمانهء بسيار بزرگى است كه گنجايش زيادى دارد ، و اين فرمايش كنايه از آنست كه كشتار بسيارى از شما خواهم كرد ) .
و دو ضربت ميان ما رد و بدل شد ، و من پيش دستى كرده ضربتى بر او زدم كه آن سنگ و كُله خود و سرش را به دو نيم كرد و شمشير بدندانهاى او رسيد ، و برو به زمين در افتاد .
و در حديث آمده كه هنگامى كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : منم على بن ابى طالب ، يكى از كاهنان ( و پيشوايان روحانى آنان ) بدانها گفت : سوگند به آنچه بر موسى فرود آمد كه شكست خورديد ، پس ( از اين سخن ) چنان ترسى در دل ايشان افتاد كه ديگر نتوانستند خوددارى كنند ، و چون على عليه السّلام مرحب را بكشت آنان كه همراه او بودند بقلعه بازگشتند و در را به روى خود بستند ، پس چون على عليه السّلام
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١١٣