تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
و در بارهء كندن و برداشتن أمير المؤمنين عليه السّلام آن در را شاعر گويد : 1 - آن مردى كه در بزرگ خيبر را برداشت در آن روز كه با يهود جنگ كرد با نيروئى كه از جانب خدا به او كمك ميشد . 2 - آن در بزرگ را برداشت آن درى كه برابر كوه قموص بود ( و آن نام كوهى است برابر خيبر ) و مسلمانان و اهل خيبر انجمن كرده بودند . 3 - پس آن در را پرتاب كرد و براى باز گرداندن آن هفتاد تن كه همه نيرومند بودند ( يا زور ميزدند ) خود را برنج و زحمت انداختند . 4 - و پس از رنج و مشقت بسيار و فرياد زدن به يكديگر كه برگردانيد ، آن در را بجاى خود بازگرداندند . و نيز در اين باره شاعر ديگرى از شعراى شيعه مذهب اشعارى سروده كه در آن على عليه السّلام را مدح نموده و دشمنانش را بدگوئى كرده ، و اين مطابق است با آنچه حسن بن محمد بن جمهور روايت كرده و گويد : من اين اشعار را بر أبى عثمان مازنى خواندم ( و ترجمهء آن اشعار چنين است ) : 1 - پيغمبر ( ص ) با پرچمى كه يارى از پى آن بود عمر پسر حنتمه آن مرد رو سياه را روان ساخت . 2 - عمر با آن پرچم برفت تا آنگاه كه نزديك كوه قموص رسيد و يهوديان پيش روى او درآمدند سر بپيچيده و ترسيده و واماند . 3 - و پرچم را بازگردانده پيش پيغمبر ( ص ) آورد ، آيا از ننگ اين كار نترسيد ؟ كه خود را ننگين ساخت . 4 - پيغمبر ( ص ) بر او گريست و در بارهء آن پرچم او را سرزنش كرد ، و مردى نيكو بصيرت و بينا و پيشرو را نزد خويش خواند .