5 - و چون روز ديگر شد آن مرد پرچم را بهمراهى گروهى برگرفت و حضرت براى او دعا كرد كه پرچم را بازنگرداند و از جنگ نگريزد . ( و ممكن است مقصود از دعا معناى لغوى آن باشد يعنى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم او را به اين وصف خواند كه او كسى است كه پرچم را بازنگرداند و از ميدان نگريزد ولى معناى اول ظاهرتر است ) .
6 - پس آن مرد يهود را بكوه قموص پناهنده ساخت ( و آنان از ترس در آنجا گرد آمدند ) و بر مهتر لشكر ( يعنى مرحب ) شمشير تيز بران را بپوشانيد .
7 - و پس از ايشان مردمان ديگر را باز گرداند ، و بوسيلهء آنان مهمان كرد گرگان تيره رنگ ، و كركسان بزرگ و سالمند را ، ( يعنى كشتهگان آنها بهرهء گرگان و كركسان شد ) .
8 - خداوند خون مرا بدوستى خاندان محمد و آنان كه ايشان را دوست دارند آميخته است .
[ فصل ( 32 ) جريان فتح مكه ]
و بدنبال جنگ خيبر جريانات چندى پيش آمد كه مانند آنچه گذشت نبود ، و بيشتر آنها اين گونه بود كه رسول خدا ( ص ) گروهى را به جائى ميفرستاد و خود آن حضرت با آنان نبود ، و اهتمام در آنها مانند اهتمام در جنگهائى كه گذشت نبود ، و اين براى ناتوانى دشمنان و يا بىنيازى مسلمانان از يك ديگر بود ، و از اين رو از يادآورى آنها در اينجا چشم پوشيديم ، گر چه در تمامى اين جنگها نيز امير المؤمنين عليه السّلام از نظر گفتار و كردار بهرهء وافرى از فضيلت داشت .
سپس داستان فتح مكه پيش آمد ، و آن جنگى بود كه بدان وسيله كار اسلام پا برجا شد و شالودهء دين پى ريزى گرديد ، و خداى سبحان در آن جريان بپيغمبر خود منت گذارد ، و نويد آن فتح و پيروزى را پيش از آن خداوند داده و در آن گفتارش كه فرمايد : « گاهى كه آيد يارى خدا و پيروزى و ببينى مردم را