بدان كه جان حذيفه بدست او است ، اجر و ثواب كردار على در آن روز از كردار ياران و پيروان محمد ( ص ) تا روز رستاخيز بزرگتر است .
3 - هشام بن محمد از معروف بن خربوذ حديث كند كه على عليه السلام در جنگ خندق اين اشعار را گفت ( كه ترجمهاش چنين است ) :
1 - آيا بسوى من سواران ( قريش ) يورش برند ؟ آگاه كنيد از جانب من و از جانب آن سواران ياران مرا :
2 - كه امروز غيرت من و شمشير تيز و برانى كه در سر دارم از گريختنم جلوگيرى كند .
3 - و آنگاه كه عمرو بوسيلهء شمشير براق و برندهء كه از آهن هندى ساخته شده بود ، سركشى كرد او را به خاك هلاكت انداختم .
4 - پس او را واگذاشتم آنگاه كه مانند تنهء درخت خرما ميان ريگها و تپهها به زمين افتاد و به آن حال او را رها كردم .
( ترجمهء شعر پنجم در همين فصل يكى دو صفحه پيش گذشت ) .
4 - يونس بن بكر از محمد بن اسحاق روايت كند كه چون على عليه السلام عمرو بن عبد ودّ را كشت با روى شكفته بسوى رسول خدا ( ص ) آمد ، عمر بن خطاب گفت : اى على چرا زره او را كه در ميان عرب مانندش نيست از تنش بيرون نياوردى ؟ أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : من شرم كردم از اينكه عورت پسر عمويم را مكشوف نمايم .
5 - عمر بن أبى الازهرى ( بسندش ) از حسن حديث كند كه چون على عليه السلام عمرو بن عبد ودّ را
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٢