ديگر كه همراه عمرو بودند برفت و ) بهبيرة رسيد . پس با شمشير ببرآمدگى زين اسبش زد ، و زرهى كه در تن او بود از تنش بيفتاد ، و عكرمة و ضرار بن خطاب نيز هر دو گريختند .
جابر گويد : من جريان كشتن على عليه السلام عمرو بن عبد ودّ را نتوانستم به چيزى شبيه سازم جز بدان چه خداى تعالى در بارهء داستان داود عليه السلام و جالوت بيان داشته آنجا كه فرمايد : « پس شكستشان داد باذن خدا و كشت داود جالوت را » ( سورهء بقرة آيهء 251 ) .
2 - قيس بن ربيع ( بسندش ) از ربيعه سعدى حديث كند كه گفت : بنزد حذيفة بن يمان ( يكى از ياران پيغمبر ( ص ) رفتم و به دو گفتم : اى ابا عبد اللَّه ما در فضائل على عليه السّلام و منقبتهاى او گفتگو ميكنيم و اهل بصره ميگويند : شما در بارهء على از اندازه ميگذريد ، آيا تو در فضيلت او براى من حديثى دارى كه بيان كنى حذيفه گفت : اى ربيعه ! چه از من ميپرسى ؟ سوگند به آن كه جانم بدست او است اگر تمامى كردار ياران پيغمبر ( ص ) را از آن روزى كه آن حضرت پيغمبرى برانگيخته شد تا بامروز در يك كفهء ترازو بگذارند ، و كردار على عليه السلام را به تنهائى بكفه ديگر نهند ، هر آينه كردار على عليه السلام بتمامى آن كردار بچربد ! ربيعه گفت : اين سخنى است كه روى آن نمىشود تكيه كرد و كسى آن را نميپذيرد ؟
حذيفه گفت : اى فرومايه چگونه پذيرفته نشود ؟ آيا ابو بكر و عمر و حذيفه و همهء ياران پيغمبر ( ص ) كجا بودند در آن روز كه عمرو بن عبد ودّ مبارز طلبيد ، و جز على عليه السلام همهء مردمان بواسطهء ترس از او باز ايستادند ، تنها على عليه السلام بود كه بجنگ او رفت و خداوند بدست تواناى او عمرو را كشت ؟ سوگند
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩١