تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تبيين باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
تصديق همواره مسبوق به تصور است . « 1 »

مقام سوم : در تبيين چيزى است كه صفت تكلم به آن قائم است ،

اشاعره چون قائل به « معنى » [ و نه لفظ ] شده‌اند گفته‌اند كه تكلّم قائم به ذات خداست . و اما كسانى كه قائل به حروف و صوت شده‌اند ، اختلاف كرده‌اند و حنابله و كراميه قائل شده‌اند كه صفت تكلم قائم به ذات خداست و در نظر آنان ذات خداوند متكلم به حروف و صوت است . و اما معتزله و اماميه [ كه به قول حق قائلند ] گفته‌اند كه اين صفت تكلم ، قائم به غير است و نه به ذات خدا . مثل اينكه خداوند كلام و سخن را در درخت پديد آورد و آنگاه حضرت موسى عليه السّلام آن را شنيد . و معناى اينكه خدا متكلم است اين است كه او كلام را انجام مىدهد [ ايجاد مىكند ] نه اينكه كلام به او قائم مىشود . و دليل بر اين مطلب اين است كه كلام [ به معناى ايجاد سخن ] امرى ممكن است و خداوند بر هر امر ممكنى قادر است . و اما آنچه ديگران [ مثل اشاعره ] گفته‌اند ، ممنوع است . و دليل بر منع ، دو وجه است :

[ ادله‌اى بر منع كلام اشاعره مبنى بر قائم به ذات بودن تكلم خدا ]

وجه اول : اگر متكلم كسى باشد كه كلام به او قائم است ، پس بايستى هوايى كه حرف و صوت به آن قائم است هم متكلم باشد ! و اين سخنى باطل است . چون اهل لغت ، متكلم نمىنامند مگر كسى را كه فعل كلام را انجام مىدهد ، نه كسى كه كلام به آن قائم است . و لذا صدا [ به معناى پژواك و بازگشت صدا در دامنه كوه و . . . ] را متكلم نمىشمارند . و گفته‌اند : جنّى بر زبان مصروع [ داراى بيمارى صرع ] سخن مىگويد . زيرا اعتقاد اينان بر اين است كه فاعل سخنى كه از زبان مصروع [ ديوانه ] شنيده مىشود ، جنّ است . وجه دوم : كلام يا همان معناست كه گفتيم اين سخن باطل است . و يا كلام همان
هامش
( 1 ) . برخى از اشاعره براى خدا قائل به « كلام نفسى » شده‌اند و كلام نفسى به معناى « نجواى درونى » در عالم معانى - و نه الفاظ - است ( غ ) .