ترتيب خلقت او و حواس او و منافعى كه بر اينها مترتب است ، به وديعت نهاده شده است . كما اينكه خداوند در قرآن اشاره نموده ، مىفرمايد : « آيا آدميان در آفرينش خودشان تفكر نمىكنند ؟ خداوند آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست را جز به حق و با اجل معيّن نيافريده است » « 1 »
براستى يكى از عجايبى كه در ساختار انسان به وديعت نهاده شده اين است كه هر عضوى از اعضاء انسان ، داراى چهار قوهء : جاذبه ، ماسكه [ حافظ و نگهدارنده ] ، هاضمه و دافعه است . و اما حكمت قوهء جاذبه اين است كه چون بدن دائما تحليل مىرود ، نياز به جاذبهاى دارد كه بجاى آنچه تحليل مىرود ، چيزى را براى بدن جذب كند و اما قوهء ماسكه براى اين است كه چون غذاى جذب شده ، لزج [ ليز و لغزنده ] است و عضو بدنى نيز لزج است ، لذا بايستى در عضو قوهء ماسكهاى باشد تا هاضمه بتواند در آن غذا [ و عضو ] كار خودش را انجام دهد . و اما حكمت قوهء هاضمه اين است كه غذا را بگونهاى تغيير دهد كه صلاحيت پيدا كند جزئى از متغذى گردد . و اما قوهء دافعه ، آن است كه غذاى اضافى از يك عضو را كه هاضمه بر روى آن كار كرده و براى عضو ديگر آماده شده به سمت آن عضو دفع مىكند [ و حركت مىدهد ] .
و اما اين مطلب كه « هر فاعلى كه افعال محكم و متقن انجام دهد ، عالم است » براى كسى كه با امور محكم و داراى اتقان سروكار دارد و در آنها تدبر مىكند ، واضح و بديهى است .
متعلّق علم واجب
مصنف مىفرمايد : و علم خداوند به هر معلومى تعلق مىگيرد ، چراكه نسبت جميع معلومات به علم او يكسان است ، چراكه خداوند زنده است و هر زندهاى مىتواند به هر معلومى علم داشته باشد . پس اين علم براى خداوند ضرورى است ،
هامش
( 1 ) . روم ، 8 .