تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تبيين باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
است و هر كس كه چنين باشد پيامبر بر حق است . پس نياز است كه سه مطلب بيان شود : اول : آنكه ايشان ادعاى پيامبرى كرده است . دوم : آنكه معجزه بر دست او ظاهر شده است . سوم : آنكه هر كس چنين باشد پيامبر بر حق است . اما مطلب اول امرى است كه همهء مردم بر آن توافق دارند به طورى كه هيچ‌كس آن را انكار نكرده است . اما مطلب دوم از آن روست كه معجزه امرى است خارق عادت ، مطابق با مدعا ، همراه با تحدّى [ طلب آوردن مثل و مانند ] كه مردم از آوردن مثل آن ناتوانند . اما شرط خرق عادت از آن روست كه اگر خارق عادت نباشد معجزه نخواهد بود مانند طلوع خورشيد از مشرق . و اما مطابقت معجزه با مدعا براى آنست كه بتواند بر صدق ادعاى شخص دلالت كند زيرا اگر مخالف با ادعاى او باشد - چنان كه در قضيه مسيلمهء كذّاب چنين بود - دلالت بر صدق ادعاى او نخواهد داشت . و اما ناتوان بودن مردم [ از آوردن مثل آن ] از آن روست كه اگر امرى باشد كه نوعا و در اكثر اوقات واقع مىشود بر نبوت دلالت نخواهد كرد .

اعجاز قرآن

همچنين در ظهور معجزات بر دست پيامبر ما شكى نيست و اين با تواتر - كه بالضرورة يقين‌آور است - معلوم و روشن است . و از جملهء اين معجزات ، قرآن كريم است كه مردم را به مبارزه و هماوردى دعوت كرد و از آنان خواست تا مثل و مانندش را بياورند كه بر اين كار ناتوان بودند . خطيبان بليغ از اعراب اصيل از آوردن مثل قرآن ناتوان شدند تا آنكه ناتوانىشان آن‌ها را به جنگ با او و شمشير زدن با او كشاند كه به سبب آن جان و مالشان از دست رفت و زنان و فرزندانشان اسير شدند با آنكه از غير خود بر انجام اين كار تواناتر بودند به دليل آنكه بر الفاظ مفرد و [ نحوه ] تركيب آن‌ها دسترسى [ و تسلط ] داشتند [ و ] با آنكه از اهل فصاحت و بلاغت و سخن و خطبه و