تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
فيروز ) بن سكبان خيداقى به‌سر مىبرد . مفرّج بن مظفر نيز با او بيعت كرد و پس از آن رؤسا و بزرگان همراه با عبد الملك بن لشكرى به باب بازگشتند و او را ، تا زمانى كه بتواند امور امارت را راسا اداره كند 84 ، در سراى اغلب بن على بر كرسى حكومت نشاندند . اين واقعه در جمادى الآخرهء 1457 / مه 1065 روى داد . شروانشاه ( به باب ) روانه گشت و رؤسا اجتماع كردند و شمكويه دختر يزيد و عمّهء او را از زندان بيرون آوردند و با اموالش تسليم وى كردند . صلح واقع شد و شروانشاه به جاى خويش بازگشت . سپس مفرج ، مملان بن يزيد عم شروانشاه را به شهر آورد و او را در قصر ابو العباس جاى داد . بعد از آن به همراه مملان و ديگر رؤساى كرخى ( كذا ) براى جمع‌آورى غلّه رهسپار مسقط گشتند . مفرّج در مسقط فرود آمد و از پدر همسرش امير سرير ، تقو بن فروج 85 كمك خواست . امير سرير خود به كمك آمد و او را يارى داد ، و مفرّج كه قدرت يافته بود ، شروانيان را از مسقط بيرون راند ، و به سبب اين پيروزى كارش بالا گرفت . وى عمّال خويش را به دهات فرستاد و خود به همراه امير سرير و لشكريان كافرش ، عازم شابران شدند تا آنجا را تصرّف كنند ، امّا مردم شابران پاى فشردند و ايستادند و او را شكست دادند . مفرّج با گروهى از مردم باب و سرير اسير شدند ، و آنان را با بند و زنجير نزد شروانشاه بردند ، و وى آنان را به زندان انداخت . مملان به ثغر بازگشت ، امّا پس از چند روز از آنجا اخراج و باب تسليم شروانشاه شد و عبد الملك بن لشكرى پس از شش ماه حكومت بر كنار گرديد . شروانشاه قلعه را باز ساخت و از سپاهيان خود بر آن نگهبان گماشت . هنگامى كه عبد الملك بيرون رانده شد ، پيروز بن سكبان ( كذا ) او را به