تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
اجدادش به ارث برده بود . صولت شاهان و هيبت سلاطين داشت . و اميران و شاهان از وى در هراس بودند . كلامش نافذ و در جنگها غالب بود . مردى بود صاحب رأى ، عزم و تدبير ، و پس از مرگش كارها بر رؤسا سخت شد . در رجب 456 / ژوئن 1064 ، مفرّج بن مظفّر بن اغلب با عشيره و خانوادهء خود ، با رؤسا و نيز غلامان و اتباع به عزم محرقهء باب خارج گشت و از آنجا به سوى املاك « ميان دو رود » 80 روانه شد . در اين ميان امير منصور با بزرگان ثغر به سوى دروازهء محرقه تاختند . مفرّج با ديگر رؤسا و غلامان سواره به مقابله‌اش شتافتند . دو طرف نبرد كردند و امير منصور شكست يافت و از آن معركه به سختى جان به‌در برد . بر اثر اين شقاق ، كفّار غميق به روستاهاى باب حمله بردند و بسيارى از ساكنان مسلمان را كشتند و داراييشان را غارت كردند و بر بازماندگان خراج بستند و به خانه بازگشتند . در شعبان 456 / ژوئيهء 1064 رؤسا غلامان خود را فرستادند كه گلهء مردم باب را بتارانند و بارها بر حومهء آن حمله بردند . در رمضان / اوت 1064 رؤسا از محرقه به كرك ( * كرك ) در خاك ( بلد ) لكز راندند و همهء املاك مسقط و منطقهء « ميان دو رود » را تصاحب كردند و سپس محاصرهء ساكنان ثغر را تنگتر ساختند ، تا آنجا كه ديگر كس نتوانست رفت و آمد كند . در همين گيرودار ، امير منصور با دختر على بن حسن بن عنق ازدواج كرد . مادر عروس ، دختر روم 81 امير خيداق بود ، و امير منصور كه از قدرت غلامان پدر زن بهره‌مند گشته بود ، چند روزى رؤسا را بر جاى خويش نشانيد . در اين سال الانها بسيارى از سرزمينهاى اسلام را تصرف كردند . و نيز در اين سال ( 456 ) ، بازماندگان خزران ، شامل سه هزار خانوار به