تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
آن ، رئيس رؤساى باب مفرّج بن مظفّر ، الجبل ( كوهستان ) 90 را تصرف كرده و اميرى بزرگ شده بود . او در آن زمان به شروانشاه گرايش داشت ، امّا در 463 / 1070 ، پس از بازگشت سلطان به عراق عجم ، مردم باب امير عبد الملك را از خيداق بازطلبيدند ، او را به شهر درآوردند ، و امارت را به او دادند . امير جنگ با شروانيان را از سرگرفت و پيروزى هرگاه نصيب يكى از آن دو بود . در 464 / 1071 ، عبد الملك را از شهر بيرون راندند و آن را تسليم شروانشاه كردند . سپس عبد الملك را بازآوردند ( ؟ ) و باز او را اخراج كردند . 45 . در محرّم 468 / اوت 1075 مردم باب بيعت خود را از امير عبد الملك بازستاندند و او را از شهر بيرون راندند . او به عادت ديرين به خيداق رفت تا براى بازگشت به امارت به جمع‌آورى قوا بپردازد ، امّا مردم باب از پىاش افتاده ، گرفتارش كردند و در شهر حميديه 91 مانند زندانيان گرفتارش ساختند . در پنج‌شنبه 5 محرّم 468 / 20 اوت 1075 با عموزاده‌اش ميمون بن منصور بن عبد الملك ( زيربخش 41 ) بيعت كردند و او را در « عمارت حكومتى » جاى دادند . او يازده سال داشت ( زيربخش 41 ) . در صفر / سپتامبر 1075 هيثم بن ميمون ، رئيس دباغّان ، از اسب به زير افتاد و مرد . 46 . در جمادى الاولى / دسامبر 1075 ، احمد بن على ، غلام امير عراقين به عنوان فرستادهء سلطان وارد باب شد . وى گفت كه سلطان ثغر