تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
افكند . چندى بعد با گرفتن ميثاق وفادارى به عبد الملك هر سه تن را رها كرد . در 429 / 1037 - 1038 مردم * شندان 69 به كنار دروازهء باب و ثغر آمدند . بعضى از آنان اسير و ديگران كشته شدند ، اما از مسلمانان بيش از چند تن جان نباختند . در 430 / 1038 رئيس على بن حسن بن عنق عصيان كرد ، و امير را در قلعه به محاصره افكند و سپس با جمعى از مردم باب روانهء شابران شد ، امّا شرمسار بازگشت . در همين سال در قلعهء شابران ، امير صاحب پسرى شد به نام منصور بن عبد الملك . در 432 / 1040 مردم خيداق قلعهء باب را تصرّف كردند و امير و همسرش شمكويه را دستگير ساختند و ديوار ميانى قلعه را فرو ريختند . در همين سال رئيس على بن حسن ( بن عنق ) با مردم باب عازم غزاى شندان شدند . در 433 / 1041 - 1042 عبد الملك از بيم رؤسا ، ثغر را به قصد محرقه ( ؟ ) ترك گفت و مردم باب همسرش را دستگير كردند و به نزد شروانشاه قباد ، برادرش ، فرستادند ( زيربخش 17 ) . در همين سال عبد الملك به باب بازگشت و با ورود او به شهر ، رؤسا به كرك ( ؟ ) 70 گريختند . در 434 / 1042 71 شمكويه از شروان به باب بازگشت . امير عبد الملك در غروب جمعه 25 رجب 434 / پنج‌شنبه 10 مارس 1043 ، بعد از حدود نه سال حكومت درگذشت . 40 . پسر او منصور بن عبد الملك بن منصور ، كه طفلى چهار ساله بود ،