در پنجشنبه 3 شعبان 434 / 18 مارس 1043 72 ، امير خوانده شد . خاص و عام با او بيعت كردند ، صغير و كبير از رسيدنش به امارت خرسند بودند . نيابت حكومت او عملا با ابو الفوارس عبد السلام بن اغلب بود ، كه در 443 / 1051 درگذشت ، و بعد از آن ، امير به استقلال حكومت كرد . در سهشنبه نيمهء ربيع الثانى 446 / 24 ژوئيهء 1054 73 ميان او و اهل شهر و رؤسا جنگ درگرفت ، و سپس در شب جمعهء 25 ( ؟ ) ربيع الثانى ( 446 ) / 3 اوت 1054 امير با مادرش شمكويه ، پنهانى شهر را به قصد محرقه واقع در نزديكى باب ترك كرد . او گروه بيشمارى از مردم باب و طبرسران را گرد خويش جمع آورد ، و در يكم جمادى الاولى / 8 اوت 1054 براى جنگ به دروازهء ثغر آمد . رؤسا و بزرگان به خارج شهر آمدند و كنار دروازهء فلسطين جنگى سخت ميانشان درگرفت و سپاه منصور شكست خورد . سپس رؤسا و اهل باب ، شب سهشنبه 16 جمادى الآخره / 22 سپتامبر 1054 74 برادر او ، لشكرى بن عبد الملك ، را وارد شهر كردند . آنان وى را به « عمارت حكومتى » آوردند و گلهاى ( ريحانه ) بيعت خود را نثارش كردند ، كه مورد قبول بزرگان ( اعيان ) و رؤساى مردم ثغر 75 قرار گرفت . لشكرى به حكومت خويش مشغول بود ، تا او را خائنانه در شب سهشنبه يكم ذيقعدهء 446 / 3 ژانويهء 1055 در سراى خود كشتند . قاتلان ، غلامان برادرش منصور بودند .
در همين سال پسر لشكرى مقتول در خيداق متولد شد و او را عبد الملك بن لشكرى ناميدند . مادرش اهل خيداق بود و امير با او ازدواج كرده بود .
در 2 ربيع الثانى 447 / 1 ژوئيهء 1055 مردم باب ، با ميانجيگرى امير سرير ، امير منصور بن عبد الملك را به ثغر آوردند و با او تجديد بيعت
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٨٣