ازدواج كرد .
در 423 / 1032 امير منصور به همراه غازيان « مراكز » اسلامى ، غزاى عظيمى به راه انداخت . علّت آن بود كه روسها به خاك شروان حمله بردند ، سوختند ، غارت كردند ، و خلق بيشمارى را كشتند و اسير ساختند . هنگامى كه با دستانى پر از غنيمت و اسير بازمىگشتند ، غازيان باب و ثغر ، به سردارى امير منصور راهها و معابر را بستند ، شمشير در ميانشان نهادند و تنها گروهى اندك جان سالم بهدر بردند ، و هرآنچه از شروان به غنيمت گرفته بودند ، از جاندار و بيجان ، از چنگشان به در آوردند . سپس روسها والانها به قصد انتقام بازگشتند . آنان به هم پيوستند و به اتفاق رو به سوى باب و ثغور نهادند . در ابتدا ، در 424 / 1033 متوجه * الكرخ شدند . در آنجا ، تنها گروهى اندك ( از جنگاوران ) همراه خسرو 66 و هيثم بن ميمون البائى ، رئيس دبّاغان ، 67 جاى گرفته بودند . وى به اتفاق مردم * كرخ با آنان جنگيد و خداوند به مسلمانان نصرت داد تا توانستند كشتارى عظيم كنند . فرمانرواى الانها ، شكستخورده ، از دروازهء كرخ رانده شد و طمع كفّار از اين « مراكز » اسلامى بكلّى بريده شد .
امير منصور بن ميمون در 425 / 1034 ، بعد از 37 سال حكمرانى ، درگذشت .
39 . پس از او با پسرش عبد الملك بن منصور بن ميمون بيعت كردند و او تا غروب جمعهء 17 ربيع الاول / 9 فوريهء 1034 68 ، كه از شهر رانده شد ، حكومت راند . شهر را به شروانشاه ابو منصور على بن يزيد ( زيربخش 16 ) تسليم كردند و او را به شهر درآوردند . وى قلعه را مرمّت كرد و وزيرش منصور بن مسدّد را در « عمارت حكومتى » نشاند و خود به
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٨٠