شروان بازگشت . اين واقعه در 426 / 1035 روى داد .
در جمادى الآخره / آوريل 1035 امير عبد الملك بازگشت و منصور بن مسدّد را كشت . قلعه را در محاصره گرفت و با وساطت رئيس على بن حسن بن عنق در اول رجب / 12 مه 1035 ، آنجا را به صلح گرفت .
در همين سال رئيس مظفر بن عبد السلام بن اغلب در باب درگذشت .
در همين سال امير عبد الملك با شمكويه دختر يزيد ، خواهر شروانشاه ( ابو منصور ) ازدواج كرد و زفاف در صفر 427 / دسامبر 1035 صورت گرفت . هنگامى كه رؤسا متوجه شدند موقعيت او از طريق اين پيوند با شروانشاه چگونه مستحكم شده است ، بر جان خويش بيمناك شدند و از ميان ايشان على بن حسن بن عنق ، مفرّج ، ابو الفوارس ( عبد السلام ) ، ابو عمرو فرزندان مظفر بن اغلب عصيان كردند و با كسان خود دست به حملهاى ناگهانى زدند . وارد سراى سقلاب بن محمد ، وزير امير عبد الملك ، شدند . وزير به استقبال ايشان شتافت ، امّا خنجرها را بيرون كشيدند و خائنانه او را در سراى خويش كشتند . وى مردى بود كريم و نيكروش ( محمود الطريقه ) . امير با ديدن چگونگى كشته شدن وزير و مشاور خود ، بر جان خويش و كسان بيمناك گشت و شبانه پنهانى به شروان گريخت . روز بعد ، مردم باب براى مشاوره اجتماع كردند و رئيس على بن اغلب و ابو عبد الله بن عبد العزير را روانهء شروان ساختند ، تا مگر دل امير را نرم سازند و او را متقاعد كنند كه به مقرّ ( حكومت ) خود بازگردد . شروانشاه دو سفير را دستگير و در يكى از قلعههاى خود زندانى كرد . در همان حال امير به ثغر بازگشت ، قلعه را مرمّت كرد و خود با غلامان و كسان در آن جاى گرفت . مفرّج بن مظفر به شروان رفت تا جاى عمّ خويش را ( به صورت گروگان ) بگيرد ، امّا شروانشاه او را نيز به زندان
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٨١