املاك رزقيه ( ؟ ) با وى نبرد و آنجا را تصرف كرد . سپس ( لشكرى ؟ ) در كنار دروازهء شابران جنگيد ، امّا از او شكست يافت . لشكرى در ذيقعدهء 392 / سپتامبر 1002 ، بعد از 4 سال و 24 روز حكومت درگذشت .
38 . در 393 / 1003 ، هشت ماه و نيم بعد از مرگ لشكرى ، براى برادرش منصور بن ميمون بن احمد بيعت گرفتند .
در همين سال شروانشاه ، ابو ناصر ، برادر ابو منصور را ، كه از زمان پدرش ميمون به صورت گروگان نگاه مىداشت ، كشت . وى او را بىهيچ دليل روشنى به قتل رسانيد ( زيربخش 14 ) .
امير منصور تا روزى كه در 410 / 1019 خلع شد ، به حكومت ادامه داد . وى را از آن سرزمين بيرون راندند و براى امير شروان يزيد بن احمد ( زيربخش 14 ) بيعت گرفتند . وى قلعه را مرمّت كرد و مردان خود را در آن جاى داد . در 412 / 1021 او را خلع و بار ديگر با امير منصور بيعت كردند . امير را به شهر درآوردند و او پس از يك ماه قلعه را از شروانيان باز گرفت . وى سپاهى مركب از مردم باب به شروان فرستاد . در 413 / 1022 شروانيان در كنار دروازهء شابران در برابر آن سپاه ايستادند ، امّا از دو طرف كسى پيروزى نيافت و ( مهاجمان ) به خانه بازگشتند .
در 414 / 1023 امير منصور را راندند و امير شروان را به شهر درآوردند . وى قلعه را باز ساخت و از مردانش نگهبان بر آنجا گماشت ، امّا در 415 / 1024 امير منصور را بازگردانيدند و براى بار سوّم با او بيعت كردند . پس از چند روز وى قلعه را نيز تصرّف كرد .
در 416 / 1025 امير منصور با ساريه 65 دختر بختيشوع ، امير سرير
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٧٩