تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
ثغور باب شد و ساكنان باب و اهل ثغور با احترام و اكرام از او استقبال كردند و به شهر خود درآوردند . وى منشور سلطان را براى مردم خواند . در اين هنگام افريدون بن شروانشاه در قلعه حصار گرفته بود . يغما از شروانشاه خواست مسقط و قلعه را تسليم كند . شروانشاه قلعه را تخليه كرد ، و آنچه از غله و ديگر تداركات در آن نهاده بود بيرون برد . در ربيع الثانى 464 / ژانويهء 1072 ، يغما بر قلعه دست يافت و شروانيان به خانه بازگشتند . يغما ديوار ميانى ( عرضى ) كنار بازار مردم باب 43 را خراب كرد . در اين سال ، گژدهم بن سلّار ، برادر شروانشاه ، در شكّى درگذشت و جسدش به يزيديه انتقال يافت و در آنجا دفن شد . در رجب 464 / آوريل 1072 مفرّج به همراه گروهى از مردم باب به نيّت عبور از نهر سمور و ورود به مسقط حركت كردند ، تا آن را از شروانشاه بازپس گيرند ، مهياريه را ويران سازند و با آنان كه در قلعه بودند ، بويژه نگهبانان نوبتى ، بجنگند . امّا مفرّج به سبب تمايلى كه به شروانشاه داشت ، به بهانه‌اى كوچك ، روى گرداند و بازگشت . 26 . در اين سال شروانشاه با امير ارّان ، فضل بن شاور ، متحد شد و هر دو با سپاه خود عازم محاصرهء قلعهء مالوغ شدند و آن را از دست نايب امير شكّى * اخسرطان ، 44 خارج ساختند . وى آن را در اوايل همان سال از مسلمانان گرفته بود . بعد از بازستاندن قلعه ، در رمضان 464 / ژوئن 1072 ، آن را خراب كردند ، اثرى از آن بر جاى نگذاردند و همهء مشركانى را كه در آنجا بودند ، قتل عام كردند . بدين طريق شروانشاه به حكومت خود ادامه داد ، درحالىكه گاه مردم باب از او اطاعت مىكردند و گاه بر