سپس شروانشاه با پسر و لشكريانش به ثغر تاخت و وارد قلعه شد و بعد از چهار روز پسر خود افريدون را به حكمرانى آنجا گماشت و در قلعه جاى داد و به جاى خويش بازگشت . افريدون در بازسازى و استوار كردن قلعه كوشيد ، و به گرد آن خندق كند .
24 . پس مردم باب به نام امير ارّان خطبه خواندند و نام شروانشاه را از خطبه انداختند . امير ارّان براى حمله به شروان سپاه فرستاد و چند نبرد ميان شروانشاه ( از يك سو ) و مردم باب به همراهى سپاه ارّانشاه ( از سوى ديگر ) درگرفت . سرانجام شروانشاه بر تمام مسقط و مهياريه تسلط يافت . قلعهء باب همچنان در دست پسر شروانشاه ، افريدون ، بماند و او از آنجا از هر فرصتى براى حمله به املاك و زمينهاى مزروعى مردم باب پيوسته سود مىجست . در اين ميان پدرش نگهبانان نوبتى را هر ماه عوض كرد و گرد املاك مهياريه بارو كشيد و آن را تبديل به شهر كرد و در ميانش اركى ساخت . شروانشاه به لحاظ حمله به مردم باب ، بيشتر اوقات را در مهياريه به سر مىبرد . در اين ميان مفرّج ، رئيس مردم باب ، در باطن به شروانشاه گرايش داشت و در بيشتر جنگها به او يارى مىرسانيد .
سرانجام مردم باب ناچار شدند شروانشاه را بپذيرند و نام امير ارّان را از خطبه بيفكنند .
در اوايل 464 / اكتبر 1071 ، شروانشاه بعد از گرفتن گروگان و توافق با مردم باب ، پسر خود افريدون را به عنوان والى مستقل به آنجا فرستاد .
25 . در صفر 464 / نوامبر 1071 ، يغماى ترك ( نسخهء ب : بغا ) ، غلام سلطان سلجوقى آلپ ارسلان ، با عنوان اميرى از جانب سلطان رهسپار
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٦٨