تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
سرزمينش بازگردانيد و مقرر كرد كه هر سال مبلغ بسيارى بپردازد . در رمضان 460 / ژوئيهء 1068 ، افريدون ، پسر شروانشاه فريبرز ، قلعهء باب را به سوى شروان ترك كرد . 23 . در 461 / 1068 - 1069 ، به شروانشاه خبر رسيد كه برادرش گژدهم لكز را ترك كرده و به رؤساى باب پناه برده است . شروانشاه لشكريان خود را فراخواند و در محرّم / نوامبر 1068 ، در كنار رودخانهء روباس فرود آمد . از آنجا به قصد ورود به باب پيشروى را از سرگرفت . اهل باب و گژدهم براى مقابله بيرون آمدند و نبردى بيرون از شهر درگرفت و در ناحيه‌اى به نام خرماستان ، اين نبرد از بامداد تا نيمروز طول كشيد . بر شمار مجروحان دو طرف افزوده مىشد ، اما هيچ‌كدام از طرفين بر ديگرى پيروز نمىشد . سپس شروانشاه به اردوى خود بازگشت و مردم باب به خانه‌هاى خود رفتند . شروانشاه بار دوم حمله آغاز كرد و با مردم باب و تيراندازان خيداق و باب روبرو شد . در گرماگرم پيكار ، رئيس رؤساى باب ، مفّرج بن مظفر ، به شروانشاه پيوست و مردم باب شكست خوردند و هزيمت يافتند . امّا اهل خيداق و طويق ( * تويق ) ايستادند و پاى فشردند . فراريان با ديدن ايستادگى آنان به ميدان بازگشتند و بيدرنگ آتش جنگ را برافروختند . شروانيان از توان افتادند ، كشته‌ها و زخميهاى بسيار دادند و سرانجام شكست خوردند . پس مفرّج ، هنگامى كه مردم قلعه از نگهبانى غافل شدند ، بر آن دست يافت . گژدهم بن سلّار در مدت اقامت مفرّج در قلعه ، و درگيرى هر روزهء پيروان دو گروه ، همچنان شهر را در تصرف داشت . بعد از آن گژدهم به لكز گريخت و عبد الملك لشكرى به خيداق رفت و مفرّج شهر را ( علاوه بر قلعه ) در اختيار گرفت .
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 67 | ولاديمير مينورسكى / معتمدى / سپيده / محسن خادم