تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
به اسارات گرفتند و تيغ در ميان سريريان نهادند و اموالشان را ضبط كردند . آنگاه مردم باب اجتماع كردند 33 و رؤسا پذيرفتند كه شهر را تسليم شروانشاه كنند . وى دژ را مرمّت كرد و آن را با مردان و تداركات مستحكم ساخت . عبد الملك بن لشكرى امير باب خود را به خيداق رسانيد و شروانشاه فريبرز ، پسر خود افريدون را ، به اميرى باب گماشت و او را در سلخ صفر 458 / 30 ژانويهء 1066 روانهء آنجا كرد . مردم باب به استقبالش آمدند و با احترام به شهر درآوردند و او به ارك درآمد و همانجا مقام كرد . در جمادى الاولى همين سال / آوريل 1066 ، فريبرز بر اهالى يزيديه ، پايتخت خود ، خشم گرفت و كفار * گرجى 34 را بر سر ايشان ريخت . * گرجيان دست به غارت زدند و علماى دين و رؤسا و بزرگانى را كه در آنجا بودند ، اسير ساختند . شروانشاه دستور داد بعضى از آنها دست بسته به قتل برسند و بعضى ديگر را به صليب كشند و بقيه باز زندانى شوند و از اينان خواست كه خراج سالهاى گذشته را بپردازند . 20 . در اين سال تركان به شروان يورش بردند و مساكن كردان را غارت كردند و با خود غنايم فراوانى ، از جاندار و بىجان ، بردند . شروانشاه مال بسيار خرج كرد تا ايشان را از شروان بيرون راند . امّا در غرهء محرّم 459 / 22 نوامبر 1066 ، قره تگين ترك براى دومين بار به شروان آمد . و مملان بن يزيد بن محمد ، عمّ شروانشاه ، همراه وى بود . قره تگين بر دروازهء يزيديه اردو زد و آن را در محاصره گرفت . سپس به كوه و دشت تاخت و غارت و كشتار بسيار كرد و گله و رمه را تاراند ، و زنان و كودكان را با خويش برد ، و شروان را به زمينى هموار ( قاعا صفصفا ) ، بدل كرد . پس
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 63 | ولاديمير مينورسكى / معتمدى / سپيده / محسن خادم