فرستادگان را دستگير و در بند كرد . آنگاه امير را يارى داد تا امارتش را باز يابد . ابو منصور تا هنگام مرگش در 435 / 1043 ، به حكومت دهسالهاش ادامه داد .
17 . پس از او برادرش قباد بن يزيد بن احمد ، به جايش نشست . در 436 / 1044 ميان امير باب و رؤسا اختلاف بالا گرفت ، و رؤسا بر او حمله بردند و همسرش * شمكويه ( ضبط : شكمويه ) را دستگير ساختند و نزد برادرش شروانشاه قباد ، فرستادند . قباد او را در قلعه محبوس ساخت و در 437 / 1045 نزد شوهرش بازگردانيد .
در اين سال ( 437 ؟ ) بر گرد شهر يزيديه ديوارى محكم از سنگ تراشيده كشيد ، و در آن دروازههاى آهنى نصب كرد ، كه از بيم تركان غز بود . قباد در پنجشنبه 24 صفر 441 / 28 ژوئيهء 1049 ، 28 پس از شش سال فرمانروايى درگذشت .
18 . پس از او پسر برادرش بختنصر على بن احمد بن يزيد بن احمد بن محمد بن يزيد ، بيدرنگ جاى او را گرفت و تا هنگام خلع ، حكومت راند . عمّ او سلّار بن يزيد ، 29 وارد ميدان شد ( به عنوان شاه ) ، قلعه را گشود و بختنصر را از آن بيرون راند . وى از خاك شروان گريخت .
امّا سلّار گروهى را از پىاش فرستاد ، او را دستگير ساختند و نزديك بيلقان به قتل رسانيدند .
در 455 / 1053 سلّار قلعهء مالوع ( * مالوغ ) را به زور گشود . پس آن را استوار ساخت و نگهبان و سلاح و تداركات در آن جاى داد . علاوه بر اين ، شهرى مستحكم گرداگرد آن بنا كرد و مردمى را در آن ساكن ساخت
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٦٠