در آنجا ، نيز نواحى ديگر شروان ، زياده از ده هزار نفر را كشتند ، و ده روز به كندن زمينها مشغول بودند و آنچه اهالى از پول و كالا پنهان كرده بودند ، بيرون كشيدند . آنگاه با دستانى پر از غنايم به سرزمينهاى خود بازگشتند . امّا نزديك باب الخشب ( دروازهء چوبى ) 23 ، مردم ثغر باب بر آنان حمله بردند ، راهها و معابر را بستند و كشتارى كردند كه مانند آن كس به ياد نداشت . همهء اموال را كه از شروان آورده شده بود ، از جاندار و بىجان ، و پول مسلمانان را بازپس گرفتند . تنها گروهى اندك از جمله امير الانها جان سالم بهدر بردند . دوباره ، در 424 / 1033 امير الانها بازگشت تا از مردم باب انتقام گيرد ، امّا به يارى الهى اين بار نيز شكست يافت .
در 425 / 1034 به شروانشاه منوچهر خيانت كردند و او را در سراى خود به قتل رساندند . عامل قتل ، برادرش ابو منصور بن يزيد بود . سبب قتل آن بود كه منصور از شروانشاه بيمناك بود و پنهان از نظر او مىزيست .
شبى ، هنگامى كه مردم يزيديه در نگهبانى غفلت ورزيدند ، وارد اين شهر شد و براى همسر برادر خود و دختر فضل به نام ستّ 24 ، كه تمايلى به او داشت ، مخفيانه پيامى فرستاد و وى را از احوال خويش و درآمدن به خانهء يكى از غلامان ، همانگونه كه قرار نهاده بود ، آگاه ساخت . ستّ پس از اين آگاهى ، يكى از محارمش را با يكى از صندوقهاى مطبخ نزد او فرستاد . منصور را در صندوق جاى دادند و به قلعهء يزيديه « 1 » درآوردند .
هنگامى كه منصور به سراى ستّ وارد شد ، وى پى شوهرش منوچهر
هامش
( 1 ) . در ترجمهء انگليسى « قلعه » افتاده است كه درست نيست . منصور خود وارد يزيديه شده بود . در متن عربى « قلعه » آمده است . - م .