شهر بيرون راندند و آنجا را به شروانشاه يزيد بن احمد تسليم كردند . وى قلعه را بازسازى كرد و سپاهيانش را بر آن نگهبان ساخت ، امّا امير سرير به يارى منصور آمد و مردم باب نيز به او گرويدند . بدين طريق منصور در 412 / 1021 وارد باب شد و قلعه را از شروانيان بازپس گرفت . آنگاه روى به شابران آورد و شروانيان به مقابله برخاستند ، اما هيچكدام از طرفين پيروزى نيافتند و دو دشمن به جاى خود بازآمدند .
در 414 / 1023 مردم باب منصور را از سرزمينشان بيرون راندند و آن را به شروانشاه سپردند . او قلعه را تعمير كرد . در رمضان 415 / نوامبر 1024 ، منصور به سرزمين خود بازگشت و بعد از بيست روز بار ديگر قلعه را گشود .
در 416 / 1025 هيثم بن احمد ، برادر شروانشاه يزيد ، در « املاك محمد » در طبرسران درگذشت . در همين سال جنگهاى شديدى ميان سرّاجيه 19 و شروانشاه درگرفت .
پسر شروانشاه ، انوشيروان بن يزيد ، كه نايب او در يزيديه بود ، همان سال نافرمانى آغاز كرد و هنگامى كه پدر با حرم خويش براى شكار و تفريح به قلعهء گرزول رفته بود ، پسر وقت را غنيمت شمرده و شورش را آشكار ساخت ، و گروهى عظيم از « اوباش النّاس » در اطرافش حلقه زدند .
او از وزير پدرش ، عبد العزيز بن عباس 20 ، باجى سنگين خواست ، املاكش را تصرف كرد ، سرايش را به غارت داد و خود او را دربند نمود .
پس ميان پيروانش اختلاف درگرفت ، و از اعمالى كه به رهبرى او كرده بودند پشيمان شدند و نهانى پدرش را دعوت كردند و از او خواستند كه در بازگشت شتاب كند . يزيد به سرعت بازآمد و اهالى شهر دروازهها را به روى او گشودند و از فرزند به پدر گرويدند . پسر نافرمان به سوى كوشك
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٥٦