تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
حبشى وزير صاحب شروان كشته شد ، و با او چهار صد سوار متعلق به بزرگان لشكر امير شروان به قتل رسيدند . در 388 / 988 يزيد بن احمد همهء كارهاى حكومتى را به عبد العزيز و عبد الصمد ، پسران عباس بردعى سپرد و جز به صوابديد آن دو تصميمى نمىگرفت . در 389 / 999 شروانشاه يزيد با عبد البّر بن عنبسه و صاحب قلعهء * گرزول جنگيد و آن قلعه را از وى گرفت . چندى بعد ، در همان سال وى با لشكرى بن ميمون ، امير باب ، بر سر ( مالكيت ) املاك زرقيه ( يا : رزقيه ؟ ) به جنگ پرداخت . در اين جنگ كارها به كام شروانيان شد ، لشكرى به سوى شابران تاخت ، امّا شروانيان در پاى دروازه به مقابله برخاستند ، اهل باب شكستى ننگين يافتند و برادر لشكرى ، ابو ناصر بن ميمون اسير گشت . امير شروان او را دربند كرد و بعد از صلح هم به گروگان نزد او ماند . پس از مرگ لشكرى در 391 / 1001 ، مردم باب از يزيد خواستند تا ابو ناصر را رها كند ، امّا او سرباز زد و گفت : « برآنم كه دخترم را همسر او سازم و در حق او چنين و چنان خواهم كرد ، امّا به آن شرط كه توافق كنيم من قلعهء باب و قلعهء صول ( * چر ) « 1 » را بسازم ( يا : بازبسازم ؟ ) » . 18 مردم باب قبول نكردند و يزيد ، ابو ناصر را ، بىآنكه گناهى در حق او كرده باشد ، كشت . ابو ناصر در قصر شابران كشته شد و شروانشاه او را در كنار دروازهء آن به خاك سپرد . اين واقعه در 392 / 1002 روى داد و مردم باب برادر ناصر ، منصور را ، به امارت برداشتند . شروانشاه پيوسته با او در جنگ بود ، و اين جنگ گاه به كام اين و گاه به كام آن ادامه داشت . در 410 / 1019 اهل ثغر طغيان كردند ، ابو منصور را از
هامش
( 1 ) .* Chur