تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
ابو البدرين يزيد عمّ احمد بن محمد بن يزيد درگذشت و احمد با قدرت بىمعارض برجاى ماند . 12 . در 357 / 968 برادرش از خاك لكز بيرون آمد و به سلّار ابراهيم بن مرزبان ديلمى پناه برد و با او وارد سرزمين شروان شد . سلّار در آنجا دست به غارت زد و در سواد باب نيز چنين كرد . پس احمد ، امير شروان با او از در مصالحه درآمد و پولى هم پرداخت . سلّار بر آن بود كه هيثم را با خويش ببرد ، امّا هيثم گريخت و به مسقط ( مشكور ) رفت و به احمد بن عبد الملك هاشمى امير باب پناه برد . عبد الملك با پناهنده به نيكويى رفتار كرد و به حمايت از او با امير شروان گفتگو آغاز نمود ، و خواست كه بخشى از شروان به هيثم واگذار گردد ، امّا احمد نپذيرفت و پاسخهاى تهديدآميز داد . پس امير باب از نواحى اطراف ، و بويژه سرير لشكرى آراست و به سوى شروان تاخت . در ميان راه به شابران حمله برد و آن را به زور گشود و غارت كرد و به آتش كشيد . ( گروه مهاجم ) از شابران ( ؟ ) و پيرامون آن غنايم بيشمار با خود برد . در راه بازگشت مردم سرير يك روز پيش از امير وارد باب شدند و در شهر فتنه و آشوب برپا گشت و از بزرگان سرير صد تن به قتل رسيدند و تمام غنايمى كه از شروان آورده بودند ، چپاول شد ( نگاه كنيد به زيربخش 35 ) . احمد بيش از 25 سال بر سرزمين خود فرمان راند و در ذيحجهء 370 / ژوئن 981 درگذشت . 13 . پس از او پسرش محمد بن احمد جايش را گرفت . وى در 371 / 981 - 982 شهر * قبله را از تصرف امير آن عبد البّر بن عنبسه خارج