تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
ساخت . حدود 372 / 982 شهر بردعه را از آن خويش كرد و آن را به نايب خود موسى بن على سپرد . در 373 / 983 گرد شهر شابران حصار كشيد . در 378 / 988 توزى به شهر باب امان داد و آن را از اختيار صاحب آن ميمون بن احمد هاشمى خارج ساخت و او را از آن شهر بيرون راند . وى ( نگاه كنيد به زيربخش 36 ) شهر را به امير شروان ، محمد بن احمد تسليم كرد ، كه چندى در آنجا بماند و به ادارهء امور آنجا پرداخت . پس يكى از غلامان ميمون به نام بالد ( نسخهء ب : بالدو ) در ساختمان حكومتى بر او تاخت و با تبرزين بر پس سرش كوفت . و او را زخمى كرد ، و به نزد ارباب خود ميمون در طبرسران گريخت . كسان امير شروان ، ولينعمت زخم‌خوردهء خود را به شروان بردند و امير ميمون هم به باب بازگشت . پس از چندى محمد بهبود يافت ، امّا در اين گيرودار ، وكيلش در بردعه ، موسى بن على ، آشكارا عصيان كرد و خطبه را تنها به نام خود خواند و نام محمد را از آن افكند . در 380 / 990 مردم باب قيام كردند و امير ميمون را بيرون راندند و امير شروان را به جايش نشاندند . او قلعه را بازساخت و مستحكم كرد و مردانش را به نگاهبانى آنجا گماشت . آنگاه به كرسى حكومت خود بازگشت ، و در 381 / نوامبر 991 ، پس از 11 سال و 8 ماه و 21 روز فرمانروايى درگذشت . 14 . پس از او حكومت به برادرش يزيد بن احمد رسيد . امير ميمون شهر باب را بازپس گرفت . ديوار ميانى را يك سال و پنج ماه بعد از ساخت آن خراب كرد . در 382 / 992 ميان شروانيان و شكريه 17 در نزديكى روستاى قبله نبردى سخت درگرفت كه در آن مسدد بن
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 54 | ولاديمير مينورسكى / معتمدى / سپيده / محسن خادم