ابن المراغى او را مسموم كرد ؛ چه در شدّت مرض محمد ، وزير طمع در حكومت وى بست و در آرزويى محال شد و دو تن از غلامان خويش را فرستاد تا احمد را كه در قصرى محبوس بود بكشند . آن دو چنين كردند و جسد را مخفى ساختند . پس از چند روز محمد از مرگ نجات يافت و صحّت به او بازگشت ، و به شكرانهء آن ، به ابن المراغى فرمان داد تا برادرش احمد را از حبس آزاد كند . ابن المراغى ، بيمناك از جان خويش ، او را همچون پدر زهر خورانيد و كشت .
11 . از محمد دو پسر بازماند : احمد و هيثم ، و نيز از برادرش كه خفه كردند ، پسرى به نام ابو الهيثم بن احمد به جاى ماند . احمد بن محمد به * عيادت پدر بيمار آمده بود ، و هنگامى كه وى درگذشت ، به جاى او نشست و بزرگان دولت با وى بيعت كردند . ديرى نپاييد كه بيمار شد و ابن المراغى دارويى فرستاد كه بخورد ، و در آن دارو سم ريخته بود . احمد مىخواست دارو را بخورد كه مادرش وارد شد ، و از آنجا كه بويى برده بود ، او را از آن كار منع كرد . دارو را گرفت و اندكى از آن بر پاره نانى نهاد و پيش گربه افكند . گربه پس از خوردن درجاى مرد . احمد كه بهبود يافت ، جمعى از غلامانش را به سراى ابن المراغى فرستاد . آنان وارد شدند و آنقدر با چوب و چماق بر او كوفتند تا بمرد .
پس از آنكه احمد موقعيّت خود را استوار ساخت و از شر وزير شيطانصفت خلاصى يافت ، برادرش هيثم از او بيمناك گشت . وى نيز به ديدار پدر آمده بود ، اما به ناحيهء لكز ( لزگى ) گريخت . عموزادهاش ابو الهيثم بن احمد به بردعه گريخت و اندكى در آنجا زيست و سپس مرد .
جسدش را به كرديان 16 بردند و در آنجا دفن كردند . در آن سال
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٥٢