بود ، از دست امير آذربايجان * بالدويه ، به وى پناه برد .
در 332 / 944 ، مردم باب عليه امير خود ، احمد بن عبد الملك هاشمى قيام كردند و او را از آن خطه بيرون راندند ، و از ابو طاهر يزيد امير شروان خواستند بر آنها حكومت كند . يزيد پسر خود احمد را به باب فرستاد ، و مردم با او بيعت كردند و او را امير خويش ساختند . اما پس از چندى وى را خلع كردند و احمد هاشمى را بار ديگر به حكومت بازگردانيدند . يزيد به باب تاخت و آنجا را غارت كرد .
چندى نگذشت كه ديلميان به سرزمين شروان درآمدند و يزيد ناچار شد از مردم باب تقاضاى صلح و يارى كند . او آنچه از ايشان در شابران و دهات ( به غارت ) گرفته بود به اضافهء عايدات نفت و نمك 13 ، بازپس داد . مردم باب به يارى او آمدند و ديلميان را از سرزمين خود بيرون راندند ، و پس از آن نيز با ايشان صلح كرد و قرار بر اين نهادند كه با هم به غزاى روم ( يونانيان ) و كرج ( گرجيان ) و ساير شاهان كافر ديگر بروند .
حكومت ابو طاهر 32 سال ادامه يافت ، تا اينكه در ربيع الاول 337 / سپتامبر 948 درگذشت . گفته شده است كه وزيرش ابن المراغى او را مسموم ساخت .
10 . سپس پسرش محمد بن يزيد به جايش نشست ، و برادر خود احمد بن يزيد را دستگير كرد و به زندان افكند . محمد پسر خود احمد را ، بر حكومت * ليزان گمارد و پسر ديگرش هيثم را به حكومت طبرسران فرستاد ، كه خود در روزگار جدّش 14 حاكم آنجا بود . محمد مدت هشت سال فرمان راند و به شيوهء آباى خويش با كفّار جنگيد ، تا در 21 صفر 345 / 4 ژوئن 956 15 به مرض آبله درگذشت ، و نيز گفتهاند وزيرش
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٥١