تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
بر اثر مرگ خليفه متوكل ، هرج‌ومرج پديد آمد ، هيثم در شروان به استقلال عمل كرد و با كفّار سرزمين سرير ( ارض السرير ) به غزا پرداخت و شروانشاه خوانده شد و پس از چندى در سنهء ؟ درگذشت . پسرش محمد بن هيثم بن خالد به جاى او نشست و به شيوهء پدر به دادگرى رفتار كرد و به جهاد و غزا سرگرم بود . از وى نيز در آن نواحى آثارى بزرگ بر جاى مانده است . 7 . پس از مرگ وى ، هيثم بن محمد بن هيثم به ولايت رسيد و غزا و جهاد بسيار كرد . وى دهات زيادى را وقف ساخت . محصول غلّهء اين دهات در انبارى كه در پايتخت خود ساخته بود ، جمع‌آورى مىشد و سپس ميان فقراى ثغور باب الابواب و غازيان توزيع مىگشت . وى اميرى بود نيكوكار و دادگستر و مجاهد ( عليه كفّار ) و روزگارى دراز بزيست . 8 . پس از او پسرش على بن هيثم بن محمد حاكم شد . با امير باب براى غزا در شندان متحد گشت ( نگاه كنيد به زيربخش 33 ) و خلقى كثير از قاريان قرآن و داوطلبان ديگر شهرها گردآمدند . هنگامى كه اين جمعيت به دروازهء ( باب ؟ ) شندان رسيد جنگى درگرفت كه به زيان مسلمانان پيش رفت و على بن هيثم و امير باب با ده هزار تن مسلمان اسير شدند . كفّار ، مسلمانان اسير را ميان مردم شندان و خزر و سرير تقسيم كردند . مردم سرير اسراى خود را پس از سه ماه به رايگان رها ساختند و امير باب و على بن هيثم آزاد شدند . امّا آنان كه گرفتار دست شندانيان و خزران بودند ، فروخته شدند و تنها عده‌اى اندك نجات يافتند . اين واقعه در 300 / 912 10 اتفاق افتاد . در ميان كفّار ثغر باب ،